اشاره: محمد مرادیوسفی نژاد *شاعر - نویسنده و منتقد اجتماعی متولد مسجدسلیمان  وکارمند بازنشسته وزارت کشور  می باشد. وی نویسنده ی کتاب نفت که آمد و رفت بوده و سابقه برگزاری نشستهای فرهنگی و همکاری با مجلات مختلف کشوری را در کارنامه خود دارد مجالگاه منجزی ضمن آرزوی خوشوقتی برای این عزیز یکی  از نوشته های ایشان که اخیرا در مجله کهرنگ  درج شده است را منتشر می نماید.


از قبرستان ها خارج شویم  

 

 

یکی از مشکلاتِ مهم امروز اکثریت جامعه ما(بختیاری) ، گذشته گرایی محض و تمایلات واپسگرایانه و گرایش عجیب و شگفت انگیز به فلاش بگ تاریخی  و عطف به یکسری کشمکش های دورن قومی و جنگهای برادر کشی است که جز تضعیفِ توانمندیهای قوم ، تا کنون عایداتی نداشته است !

قیام بزرگ و فراگیر محمدتقی خان چهارلنگ ، جنگ کلنچی و رویارویی غیرتمندانه اسدخان بهداروند با دولت فاسد قاجار و متجاوزین فرانسوی ، قیام مشروطه و فتح بزرگ و بیاد مانده در تاریخ معاصرتهران به فرماندهی حاج علیقلیخان سردار اسعد، قیام آزادیخوانه شیرعلیمردان برای بسط آزادی و دمکراسی - اینها تنها افتخاراتی ست که در دوران معاصر قوم بختیاری داشته است که موجب فخر و مباهات هر بختیاریست اما متاسفانهسالهای متمادی ست که ما گریبان تاریخ و گذشتگانِ درگذشته را محکم چسبیده ایم و به هیچ قیمتی حاضر به رها کردن آن نیستیم ، این گذشته گرایی در واقع  شکلی از ارتجاع است که گرفتاران در بند آن هرگز در صدد نگرشی نو به شرایط و موقعیت حال خویش و جامعه ی بختیاری نبوده اند و هیچگونه تلاش و اراده ای در جهت تغییرات بنیادی در امور اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی  خود و جامعه بروز نمی دهند و همواره به افتخارات و مناسبات و روابط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پیشینیان وابسته اند و بدان فخر میکنند و در همین راستا در برابر هر نوع اندیشه یا عمل بالنده و تحول  خواه مقاومت و ایستادگی می کنند و نهایتا فقط به تقدیر گرایی محض از افتخارات گذشتگان بسنده می نمایند لذا برای چنین جامعه ای ، بیتوته کردن در خلوتگاه و سایه سار گذشته آسان ترین راه جهت شانه خالی کردن از تعهدات و مسئولیتهای فرهنگی و اجتماعی ست و از آنجاییکه در مبحث روانشناسی اجتماعی ،  پراگماتیسم بعنوان شیوه و معبری برای نیل به آمال و آرزوهای منکوب شده تلقی میگردد ، این دسته از افراد نهایتا در یک پروسه ی زمانی نامعلوم به یکی از سه گروه زیر می پیوندند که اینها فی نفسه سه ورطه ی خطرناک میباشند :

1- محافظه کاری

2- بهبود یا اصلاح طلبی در رو نمایه ها (رفورمیسم )

3- انقلاب طلبی (رولوسیونیسم)

برای رسیدن به یک جامعه ی آرمانی و ایده آل هر سه مورد فوق کارایی و پتانسیل لازم برای دگرگونی موثر و ایجاد شرایطی که مبتنی بر تفکر نوگرایانه و تغییرات بنیادین در زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی جامعه را در بر داشته باشد را ندارند و تنها با حرکت درجهت و مسیر تحول خواهی در مشکلات زیربنایی فرهنگی - اجتماهی میتوان به این امر خطیر جامه ی عمل پوشاند و به افق های پیش رو امیدوار بود.
متاسفانه یادآوری حماسه ها و روش قهرمان سازانه برای شخصیتهای حماسی بیشترین نقش را در زندگی کنونی ما بختیاریها دارند و اگر بخواهیم کمی از آنها فاصله بگیریم گویی دیگر حرف و زبانی برای گفتن و نفسی برای کشیدن نداریم ، همواره در قبرستانها به نبش قبر و کند و کاوهای خودفریبانه مشغول هستیم و به این دلبستگی های گول زنک و عوامفریبانه دلبستگی تاریخی وافری بروز می دهیم بگونه ای که از حال کنونی خویش غافل مانده ایم ، حکایات و سروده های بجا مانده از جنگهاهای درون قومی و برون قومی همواره ما را  تسکینی کاذب میدهند ، تسکین موقتی که از ما انسانهای شگف آور و عجیبی ساخته است ! دائما یا جملات و حکایات و سروده ها و بیت های منتسب به حماسه سازان قوم  را تکرار می کنیم یا مستمع خوبی برای آن هستیم : ما بازماندگان کورش هستیم ، خب باشیم !  از نژادگان و نوادگان  آریایی هستیم ، خب باشیم ! اجداد ما در دوران نادرقلی خان ، قندهارها فتح کردند ، خب فتح کردند! کوه نور و دریای نور و تخت طاووس را اجداد ما به غنیمت گرفتند و به ایران آوردند ، خب گرفتند و آوردند! گوش افغانها را ما تاباندیم واین ما بودیم که آنان از کشور بیرون راندیم ، خب تاباندیم و بیرون راندیم ، به مغول ها و تیمور باج ندادیم ، خب ندادیم ، پای عربها به سرزمین اهورایی ما باز نشد، خب نشد ، هرجا بخواهیم از فتح تهران بگوییم و به آن تفاخر کنیم و به دیگران فخر بفروشیم ، بختیاری هستیم نه لر !  هر جا که از بزرگی و بزرگمنشی کریمخان زند(لک) سخنی به میان آید ، لر بزرگ میشویم ! بر سر هموندی خویش با "آریوبرزن" و تصاحب و ضمیمه کردن نام آن سردار دلاور به افتخارات خود با سایر لرها بحث و مناقشات مستقیم یا تلویحی داریم ، به سردار مریم و فرزند آزادیخواه اش میبالیم ، به سردار اسعد و مشروطه و فتح تهران اش مینازیم ، انصافا بیاییم کمی بخودمان بازگردیم و از خود سوال کنیم : اکنون در کجای تاریخ این مرز و بوم  و جهان ایستاده ایم ؟ وضعیت عشایر و روستاهای بختیاری چگونه است؟ چند در صد دانش آموزان عشایری و روستایی خصوصا دختران بدلیل عدم امکانات مناسب از درس خواندن محرومند ؟ کلاس درس بچه هایمان در روستاها و مناطق عشایری چگونه است و چه مشکلاتی دارند ؟ تا کنون چند نفر از دانش آموزان روستاها و عشایر در راه مدرسه جان باخته یا در عبور از عرض رودخانه ها توسط "جره " یا " گرگر " انگشتانشان را از دست داده اند و ما برای رفع این مشکلات چه اقدام عملی کرده ایم ؟ نمایندگان این مناطق در مجلس شورای اسلامی که در فصل انتخابات لباس محلی به تن میکنند و روستا به روستا خدمت روستاییان میرسند و در مراسمات عزاداری شان شخصا شرکت یا پیامهای تسلیت میفرستند ، پس از اخذ رای و جلوس به کرسی نمایندگی برای رفع مشکل آمد و شد دانش آموزان این مناطق از عرض رودخانه چه تدابیری اندیشیده اند یا چند بار به این روستاها سرکشی کرده اند ؟  چرا وقتی در سرزمینمان و بر رودهای و رودخانه هایی که از سرزمین آبا اجدادی مان سرچشمه میگیرند و در آن جاری اند سدی احداث میشود و سالیانه میلیاردها دلار برق حاصل از تولید آن سدها به خزانه دولت می رود  در حالیکه روستاییان اطراف سدها ، زمین کشاورزی و خانه و کاشانه شان در دریاچه های سد غرق شده  و دولت حق و حقوق قانونی آنرا نادیده گرفته و برق و آب را به روی آنان بسته و مدرسه و درمانگاهشان را تعطیل کرده تا زیر فشارهای ناعادلانه زمین های کشاورزی شان که یادگار و حاصل دسترنج نیاکانشان بوده را به قیمتی در حد مفت خریداری کند با بی تفاوتی و نظاره گری از کنار آن عبور  و تنها به یک آه بسنده میکنیم و سعی نداریم در قالب انجمن های مردم نهاد از حقوق این همتبارانِ هموطنمان جانبداری و دفاع کنیم  و حدافل با دادن یک نامه یا بیانه ی اعتراضی به مسئولین رده های استانی و کشوری به کمک آنها نمی شتابیم ، در موضوع روستاهای غرق شده در سد گتوند علیا ملاحظه بفرمایید چند نشریه غیر بختیاری در تهران به این موضوع مهم پرداخته و پیگیر حقوق روستاییان شده اند و چند نشریه یا سایت محلی بختیاری یا لری برای آن وقت گذاشته و مطلب نوشته و حساسیت آنرا به مسئولین منعکس کرده باشند ، بعنوان یک مسلمان ، بعنوان یک همتبار ، بعنوان یک هم وطن ، بعنوان یک انسان چه کمکی به این انسانهای مظلوم کرده ایم  ؟ ساکنین شهرهای همجوار این روستاها چندبار برای دلجویی و همدردی و احیانا کمک به این روستاها سفر کرده اند ؟ چرا در مناطق بختیاری نشین انجمنها و سازمانهای مردم نهاد وجود ندارد یا اگر وجود دارند منفعل و در خوابند و در چنین مواقعی نسبت به روستاییان محرومی که در پی سدسازی ها بی رویه ، بی خانمان و حاشیه نشین شهرها شده اند بی تفاوت مانده اند ؟ و با امکاناتی که در اختیار داریم ( تلفن - سایت - روزنامه - نشریات )صدای دادخواهی آنان را بگوش مسئولین استانی  و کشوری رسانده ایم ؟ چرا از مسئولین رفع محرومیت و ریشه کنی فقر و اعتیاد و بیکاری در شهرها و روستاهای بختیاری را مطالبه نمیکنیم .

چرا از خادمان و نخبگان حقیقی و فرهیختگانمان در زمان حیات پر برکتشان قدر دانی نمیکنیم و در کشاندن آنان به صحنه های اجتماعی و شرکت در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و مجلس شورای اسلامی پیشقدم نمی شویم و از ایشان حمایت و پشتیبانی و به این امر خطیر ترغیب و تشویق نمی کنیم  تا با حضور آنان و برنامه ریزیهای اندیشمندانه و مدبرانه ایشان شاهد شکوفایی شهرها و روستاهای محروم مان باشیم ؟ چرا در انتخابات مجلس و شوراهای اسلامی شهر و روستا بجای حمایت از افراد کار آمد و دلسوز و بجای تبلیغ و ترویج اریستوکراسی و انتخابی شایسته سالارانه ، صرفا و با هدف و نگاه های طایفه گرایانه در کار زار انتخابات حضور پیدا میکنیم ؟ چرا تنها هنرمان شده گذاشتن نگاره و  و ویدئوهایی از چوب بازی و دستمال بازی و چند کلیپ تکراری در صفحه فیسبوک و سایر صفحاتِ دنیای مجازی ، چرا باید تنها افتخاراتمان در بکارگیری بهترین ابزار و عدوات صوتی و تصویری برای مراسم سوگواری و کورس گذاشتن در تعدد تفنگ ها و تیرهای شلیک شده در اینگونه مراسمات باشد؟ چرا باید افتخارمان این باشدکه سنگ قبر پدر یا مادرمان را بزرگتر و گرانتر از سنگ قبر همسایه ها و دیگر طوایف  انتخاب و بار سنگین مالی به خود و خانواده تحمیل کنیم؟ چرا بیش از آنکه حرص مشتی سنگ و آجر را بعنوان میراث فرهنگی بخوریم متوجه نابودی میراث های فرهنگی معنوی و ارزشی نیاکانمان نیستیم؟ چرا تنها هنرمان شده هزینه کردن از جیب سردار اسعدها و شیر علیمردان ها و سردار مریم ها و و اسدخانها برای شجاع و غیرتمند جلوه دادن خودِ مضمحل شده مان و با پنهان نمودن چهره های بی روح و تهی از غیرت اجدادیمان ، سرمان را زیر برف کرده ایم و همواره میخواهیم ضعفها و ناکارآمدی هایمان را در پس غیرت و شکوهمندی نام این اسطوره ها پنهان و حود را از نظرها و منظر تاریخی که در خال ساخت بنا و شکل گیری آن هستیم دور و بی مسئولیت نگه داریم ؟
بیاییم از خود سوال کنیم که در دنیای پیشرفته و مبتنی بر ابزارها و تکنولژی ارتباط جمعی روز ، چرا بختیاریِ امروز که حتی فاقد یک ایستگاه رادیویی ست ، به شبحی از بختیاریِ دیروز تبدیل شده است و فرهنگ و هویت و چرا موجودیت قوم بختیاری بعنوان یک قوم کهن در حال اضمحلال و نابودی ست ؟ بیاییم بپذیریم بختیاری امروز از نظر فرهنگی و اجتماعی در شرایط و سراشیبی رو به افول و نابودی چهار نعل به پیش میرود ، بیاییم بپذیریم که مناطق بختیاری نشین با وجود داشتن بزرگترین منابع انرژی ایران (نفت - گاز - آب) از محرومترین مناطق ایران بشمار میرود و ما برای رفع این محرومیتها هیچ کاری نکرده و نمیکنیم  و چرا از خود سوال نمیکنیم که چرا اکثر قریب به اتفاق همتباران ما به محض رسیدن به مسندی در قدرت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به تنها چیزی که فکر نمی کنند رفع مشکلات جامعه بختیاری و کمک به هموندان محروم خویش است ؟ بختیاری اگر قرار است از غیرت و اصالت و حمیت خود بگوید باید کمتر عطف به ماسبق کند و از قبرستان تاریخ کمی دور شود ، باید کمتر به الدورم بلدورومهای بدون پشتوانه و " من آنم که رستم بود پهلوان " متوسل شود ، باید درک کند نیاز امروز جامعه بختیاری چیست؟ باید سطح علم و آگاهی و فرهنگ خود و اطرافیانش را در یک فرایند آسیب شناسانه مرور کند و بالا ببرد و ارتقا بخشد ، باید با دوری گزینی از تفکرات فئودالی و عدم تکیه بر نام عده ای که بنام "خان" و "ایلخان" و "ایلبگ" که بررسی منصفانه و موشکافانه پرونده آنان چیزی جز خیانت به آرمانهای قوم را در خود ندارد جامه ی توهم و الیگاریشی اشرافیت پرستی را از تن خارج کنیم و دور بیندازیم ،  چه زمانی قرار است از تفکرات و اندیشه های دوران فئودالی خارج شویم ، من خانزاده ام ! تو هم که خانزاده ای ! بنابراین ما همه خانزاده ایم!!  پس چه کسانی رعیت بوده اند؟ چه زمانی باید درک کنیم که استخوان دوران فئودالی سالهاست که شکسته و در قبرستان تاریخ پوسیده است ، تا کی باید از خانها و فئودالهایی که که اکثرا اشرافیت خواه و از نوکران شاهان قاجار و پهلوی بودند دفاع کنیم و سنگ آنان را به سینه بزنیم؟ تا کی باید به اشتباه از چهره هایی همچون حسینقلی خان ایلخانی که عمری در خدمت و رکاب شاهان و شاهزادگان فاسد قاجار بود بعنوان بر قرار کننده ی نظم و امنیت در منطقه بختیاری یاد کنیم و با گذاشتن کلاهی گشاد بر سر خود و دیگران از او شخصیتی قدیس بسازیم ؟ ایجاد نظم و امنیت توسط ایشان در سرزمین بختیاری نه برای رفاه و آسایش و امنیت بختیاری که برای خفه نمودن نهضت های حق طلبانه و برقراری امنیت جهت اخذ مالیات و باج و خراج از بختیاری برای حرمسراها و خوشگذرانی های یک سلسله ی منحط بود ، چرا از خود نمی پرسیم امنیت مورد ادعای این قشر آیا برای پیشرفت و تعالی و سر افرازی قوم بختیاری بود یا برای بقای شاهان فاسد و دوختن کلایی از این نمد برای خود و اعوان و انصارشان ؟ چند نفر از این خوانین با ثروت بادآورده ناشی از خودفروشی و قوم فروشی اقدام به احداث مدرسه و دانشگاه و مراکز خیریه در سرزمین بختیاری نمودند ؟ چه کسانی موجبات شکست محمدتقی خان چهارلنگ و قوم بختیاری که یکپارچه به او پیوسته  و بخشهای زیادی از استانهای خوزستان و بختیاری و فارس را برای رهایی از جور و ستم فتحعلیشاه به تصرف خود در آورده بودند را فراهم کردند؟ چه کسانی موجبات شکست قیام آزادیخواهانه ی اسدخان بهداروند که پوزه ی قاجاریان را بخاک مالیده و خود را "شاه اسد" خوانده بود را مهیا کردند ؟ تا کی باید با افتخار اشعارمربوط به ابوالقاسم خان که چگونگی شکل گیری نهضتش هنوز در پرده ای از ابهام  و زیر علامت سوال قراردارد را با سوز و گداز و حس همذات پنداری قومی زمزمه کنیم و گاهی حتی برایش اشک بریزیم !؟ تا کی باید بر سر تفنگی با مهر و نشان عثمانی ! که آیا "تفنگ حجی" اسد خان بود یا تفنگ "نه دال" علیداد خدر سرخ  یکدیگر را تخطئه کنیم و بر سر و صورت هم چنگ بیندازیم ؟ تا کی باید بر طبل نفاق و تفرقه بکوبیم تا کی قرار است در روزهای  عید نوروز  بجای هم اندیشی و برنامه ریزی و برگزاری همایشهای فرهنگی - اجتماعی مورد نیاز امروز جامعه و طرح و بیان مشکلات منطقه ای و در جهت همدلی و همگرایی و هم اندیشی در مسیر بهبود شرایط سخت زیستی و معیشتی عشایر و روستاییان و حاشیه نشینان شهرها ، تحت عنوان "همایش اختصاصی این طایفه و آن طایفه جشنهایی برپاکنیم و دلمان خوش باشد که یادی کرده ایم از حکیم طوس (یاد کردن از حکیم طوس و پدر زبان پارسی فردوسی بزرگ کاری نیکو و پسندیده است اما اولویت و مشکل اصلی جامعه ی امروز ما نیست) و دلمان خوش باشد که در واپسینِ همایش ها با نوای میشکال ، دستمالهایمان را از جیب در آورده و دلی از عزای شادیهای کاذب و کودکانه در آوریم ( منکر نیاز مردم به شادی و شعف نیستم اما متاسفانه مرکز و کانون اصلی این گردهمایی ها رقصِ پایان برنامه است!) و بدون نیم نگاهی به فوندیشن و استراکچر فرتوت و فرسوده ی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادیمان بجای شیون و زاری ، از خود بی خود شویم و هیزم و بنزین بر آتش نفاق تاریخی و فرهنگی خانمانسوزمان بریزیم ؟ چرا در مسجدسلیمان که بدعت گذار این مراسمات است تنها یک گردهمایی برگزار نمیشود  با محوریت جامعه ی بختیاری و با حضور همه ی تیره ها و طوایف ؟ بیاییم به شزایط فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه ی بختیاری از زاوایای واقعگرایانه بنگریم ، از وضعیت امروز جامعه بختیاری و شرایط سخت زندگی عشایر و روستاییان و حاشیه نشینان آگاه شویم و این همایشها را به مراکزی جهت هم اندیشی و اتحاد و اتفاق برای رفع این مشکلات  تبدیل کنیم و با تشکیل انجمن های مردم نهاد و با اتخاذ و تولید تصمیمات درست و عملی  برای بهبود اوضاع نابسامان عشایر و حاشیه نشینان بختیاری در شهرهای اهواز و شوشتر و دزفول و مسجدسلیمان و ... سخن بگوییم ، بیاییم بدنبال راهکارهای نظری و علمی وعملی برای کمک به هموندانمان محروم مان در اقصی نقاط بختیاری نشین باشیم ، بیاییم علاوه بر تشمال و دستمال بازی و مسابقات مضحک برخی سوگواریها و تیر اندازی و تفنگ هامان را برخ هم کشیدن ، از علت های سقوط فرهنگ و اخلاق و ارزشهایمان سخن بگوییم ، بیاییم جوانان مان را با شرایط پیچیده و سوداگرانه و بی رحم جهان امروز پیرامون مان و ترفندهای استکبار و عواملشان برای نابودی کشور ، تجزیه طلبی ، از میان بردن استقلال و تمامیت ارضی کشور برای دستیابی و  چپاول منابع عظیم انرژی آشنا کنیم ، بیاییم در بهار پیش رو ، هر روز همراه با آوای دلنشین پرندگان و آواز جانسوز اسطوره ی فرهنگمان زنده یاد بهمن علادین همنوا شویم و این سروده ی زیبای آن فقید فرهیخته را با هم نجوا کنیم : بوین حالا دست به یَک دادِن / جون سی یَک دادِن / چندی آسونه / بوین حالا اَر که وا یِک بویم / رُندِن دِشمِن چندی آسونه / حالا ایتری / دی مَگو نَتَرُم / خُت وری بِدرو / گئو چی اَفتو !

 

*(نامبرده از تیره حلیلی طایفه منجزی می باشد- مجالگاه منجزی)