یادی از امیر آرمین نویسنده و پژوهشگر قوم لر

 

یادی از امیر آرمین نویسنده و پژوهشگر قوم لر

 

باخبر شدیم متاسفانه امیر آرمین نویسنده و پژوهشگر قوم لر به دلیل کهولت سن در استرالیا در گذشت، مرحوم آرمین اهل روستای «گردبیشه» شهرستان هفتکل بود که تاریخ چهار جلدی تاریخ بختیاری را در دست انتشار داشت که پیش از مهاجرت به استرالیا جلد اول آن را به نام کیانرسی وچهارلنگ در ایران منتشر کرده بود.

 به همین مناسبت مطلب زیر که بخشی از تنها مصاحبه انجام شده با این چهره فرهنگی است منتشر می شود:

- براي روشن شدن برخي مسائل تاريخي كه در ذهنم بود به كتابخانه هاي معتبر دنيا و موزه هاي بسياري سرزدم و نوشته هاي سياحان ومسافران غربي كه در مورد ايران به زبان هاي ديگر نوشته شده بود را مورد مطالعه قرار دادم و بخش هايي از آنها كه مربوط به تحقيقاتم مي شد را ترجمه كردم، چون روش تجربي را براي روشن شدن  نکات تاريخي بيشتر مي پسنديدم به سفرهاي تحقيقي مختلفي رفتم واز سرتاسر قلمرو هخامنشيان ديدن کردم، مسير حمله خشايارشاه به اروپا را تا شهر بوداپست كه بنابر برخي نظريات آخرين نقطه متصرفات اروپايي هخامنشيان بود را پيمودم شرق امپراطوري ايرانيان تا كشورهاي تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان و جنوب شرقي امپراطوري را تا گجرات هند و سريلانكا رفتم همه كشورهاي آفريقای شمالي را به دنبال ردپاهاي ايراني پيمودم ،شش بار به مصر مسافرت کردم و تا محل ورود نيل از خاك سودان به مصر كه آخرين مرز قلمرو ايرانيان بود را بازديد نمودم.
سالها به همراه دكل هاي حفاري و شركت هاي نفتي به مناطق مختلف دنيا رفتم از موريتاني تا آفريقاي جنوبي، آمريكاي شمالي، آسياي جنوب شرق ي شبه قاره هند آسياي مركزي و روسيه و خاورميانه، در مدتي كه در كشورهاي ديگر مشغول به كار بودم همواره سرنخ هاي تازه اي از تاريخ سرزمينم به دست مي آمد. در بسياري از كشورها ردپاهايي از تاريخ وفرهنگ ايران وجودداشت و در آن كشورهايي نيز كه به دليل دور بودن از حوزه فرهنگي ايران نشاني از فرهنگ ايراني نبود همواره فراغتي دست مي داد تا به ترجمه و تحقيق بپردازم گاه تا صدها كيلومتر اطراف من هيچ نشاني از يك فارس زبان نبود و شايد اين موضوع موجب شد تا من علاقه بيشتري به كشورم پيدا كنم و فرصت مطالعه بيابم و گاه نيز خود اين سفرها موضوعات تازه اي را پيش مي آورد.
مثلا زماني به همراه شركت نفتي نوبل در كشور بحرين مستقر شديم، شنيده بودم كه جمعيت هاي ايراني تباري در بحرين زندگي مي كنند براي يافتن آنها به گفت و گو با مردم اين كشور پرداختم ، آنها نشاني روستاهايي را دادند كه اهالي آنها تماما ايراني تبار بودند وقتي به اين روستاها وارد شدم با تعجب ديدم كه ساكنان آن فارسي را با لهجه اي نزديك به لري خودمان صحبت مي كنند، مردم اين روستاها خود را بختياري مي دانستند و تاريخ مهاجرت خود به بحرين را از زمان شاه سليمان صفوي ذكر مي كردند كه در قالب نيروي دريايي ايران و پس از باز پسگيري بحرين از اشغالگران در اين جزيره ايراني ماندگار شده بودند و عجيب تر آن كه حتي نام طايفه خود را نيز مي دانستند . براي بررسي در مورد صحت گفته هاي اهالي اين روستاها و ساكنان جزاير حواري در حد فاصل بحرين و قطر كه آنها نيز لرتبار بودند به تحقيق پرداختم و در موزه لندن به نسخه دست نويسي از كتاب رياض الفردوس نوشته محمد ميرك منشي محمد زمان خان حاكم شروان، استرآباد و بعدها كهگيلويه دست يافتم، در اين كتاب نام پنج طايفه بختياري كه به همراه نيروي دريايي ايران در زمان شاه سليمان به دريا گسيل شده بودند برده شده است که طوايف آسترك، مكوند، ململي، راهدار و تاتالي نام اين پنج طايفه بودند و بعدها دريافتم كه ساكنان جزاير حواري نيز جزو بختياري هايي هستند كه در زمان نادرشاه افشار براي نگهباني و حراست از مرزهاي ايران به اين منطقه كوچ داده شده اند. همچنين در کشور تانزانياوجزيره زنگبار در غرب آفريقا جمعيت هاي ايراني تباري بود كه موضوع تحقيقات ديگري شدند.
حاصل این تلاش چهل وسه ساله مجموعه ای پنج جلدی است که درحال حاضر جلد اول آن با عنوان تاریخ بختیاری (چهارلنگ کیانرسی وجانکی وپژوهشی بر طایفه مکوند ) منتشر شده ودراختیار علاقمندان قرار گرفته است ومابقی نیز بزودی منتشر خواهد شد

بررسی کابینه روحانی بلحظ ترکیب قومی و منطقه ای

 

 

کابینه روحانی را بلحاظ قومی و منطقه ای بررسی کنیم

 

در آستانه تغییر و تحول دولت جدید و ترمیم کابینه دولت روحانی خوب است برادران و خواهران گرامی  از چگونگی ترکیب  کابینه اول روحانی بلحاظ قومی و منطقه ای مطلع باشند تا بدانیم آیا کابینه روحانی نماد وحدت ملی هست یا نه؟

جالب توجه آنکه جامعه بختیاری علی رغم جمعیت چند میلیونی و رای بالا به آقای روحانی فاقد وزیر  در کابینه می باشد همچنین مردم سیستان و بلوچستان نیز که رای بالایی به روحانی داده اند فاقد نماینده در کابینه هستند.

همچنین اقوام بلوچ ، گیلکی، لر و بختیاری نیز هیچ نماینده ای در کابینه ندارند.

عدم توازن در ترکیب کابینه یکی از عوامل توسعه نامتوازن در  کشور است و عجیب نیست که  برخی مناطق و اقوام محروم و مناطق و اقوام دیگری امکانات بیشتری را بهره مند می شوند.

 

 

 

تهران

 

اصفهان

 

آذربایجان

 

خراسان

 

قم

 

کرمانشاه

 

خوزستان

 

فارس

 

       مرکزی

 

   کرمان

 

 

 

    1.سلطانی فر

 

2.محمود

 

3.واعظی

 

4.علی ربیعی

 

5.میلی منفرد

 

 

1.حجتی

 

2.ظریف

 

3.دهقان

 

4.طیب نیا

 

 

 

 

1.چیت چیان

 

2.نعمت زاده

 

 

1.رحمانی فضلی

 

2.قاضی زاده

 

 

علی جنتی

 

 

زنگنه

 

 

شمخانی

 

 

محمود علوی

 

 

       دانش   آشتیانی

 

 

   پورمحمدی

 

 

 

 

 

 

کابینه اول روحانی جدول قومی

 

        فارس

 

        ترک

 

عرب

 

کرد

 

مازندرانی

 

بختیاری

 

بلوچ

 

لر

 

 

1. طیب نیا

 

  2.محمودواعظی

 

3.علی ربیعی

 

4.میلی منفرد

 

5.حجتی

 

6.ظریف

 

7.دهقان

 

8.آشتیانی

 

 

 

1.چیت چیان

 

2. نعمت زاده

 

 

1.محمود علوی

 

2.علی شمخانی

 

 

بیژن زنگنه

 

     

سلطانی فر

 

 

  

 

-

 

 

-

 

 

    -

 

کاوه یوسفی نژاد هنرمند جوان بختیاری در گذشت

کاوه یوسفی نژاد هنرمند جوان بختیاری در گذشت 

 

 

متاسفانه باخبر شدیم کاوه یوسفی نژاد هنرمند صداپیشه جوان بختیاری  شامگاه چهارشنبه به دلیل ایست قلبی در  منزل مسکونی خود در تهران گذشته است. 

شادروان کاوه یوسفی نژاد  متولدسال 1360مسجدسلیمان  هنرمندجوانی بود که در زمینه  های شعر و موسیقی و تهیه فیلم و صداپیشه گی  اشعارکلاسیک ادبیات فارسی و شاعران نو پرداز و آثار مذهبی  فعالیت داشت وی هم چنین همکاری هایی در این زمینه با صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران داشت.  

مراسم تشییع این هنرمند در روز یکشنبه از منزل پدری ایشان واقع در تهران بزرگراه کردستان خیابان شیراز جنوبی پلاک68 به سمت امامزاده طاهر کرج قطعه هنرمندان برگزار خواهد شد.

تخریب بارگاه مقدس بابازاهد گیلانی، بی مسئولیتی یا بی کفایتی!

تخریب بارگاه مقدس بابازاهد گیلانی، بی مسئولیتی یا بی کفایتی!

غبار نیوز:

تخریب بارگاه مقدس بابازاهد گیلانی،  

برای بازسازی مجدد

  

 

 سامان فرجی بیرگانی

 

19مرداد , ۱۳۹۵ 

آستان مقدس حضرت بابازاهدگیلانی در شمال شرق خوزستان از مهمترین بقاع مورد ارادت عشایر بختیاری ، بیش از دوسال است که توسط اداره اوقاف شهرستان مسجدسلیمان تخریب شده و بازسازی آن آغاز نشده است…

بر اساس اعتقاد مردم بختیاری بابازاهدگیلانی از اولیاء ومبلغان تشیع بود که توسط امام هشتم جهت تبلیغ دین اسلام به میان مردم بختیاری اعزام شد ، اعتقادات عمیق مردم به جایگاه معنوی ایشان در سراسر منطقه مشهود است، بارگاه بابازاهد گیلانی مورد ارادت خاص عموم مردم بختیاری در استانهای همجوار است وسالانه هزاران تن از زوار از استانهای مختلف کشور برای زیارت این بارگاه به این منطقه صعب العبور مراجعه می کردند، اما بیش از دوسال است که باوضعیتی مبهم و در سکوت خبری و عدم اطلاع رسانی ویران شده و این عدم پاسخگویی ، اطلاع رسانی و مخفی کاری در مورد نحوه تخریب و دلیل تخریب و سرنوشت اشیاء تاریخی آن آثار روانی نا مطلوبی در میان اهالی ایجاد کرده است.

به گفته اهالی تخریب این بقعه توسط اداره اوقاف شهرستان مسجدسلیمان صورت گرفت علی رغم گذشت یکسال از تخریب و پی گیری ها و درخواستهای مکرر اهالی منطقه هیچگونه اقدامی در خصوص بازسازی آن صورت نگرفته و اداراه اوقاف شهرستان مسجدسلیمان نیز برای تعیین تکلیف آن اقدامی به عمل نمی آورد.

عدم مسئولیت پذیری اداره اوقاف مسجدسلیمان واستمرار وضعیت بلاتکلیفی اخیر علاوه بر آنکه مردم را نسبت به کارامدی مسئولان مذکور وحتا نیات تخریب کنندگان بدبین کرده است ، همچون جراحتی عمیق وابستگان معنوی ومعتقدین به این مقام مذهبی را سردرگم ونگران کرده است.

متاسفانه ویران کنندگان بارگاه حضرت بابازاهد بدون توجه به اهمیت یادگارهای مذهبی و قومی و نذورات تاریخی که طی سالیان متمادی در این بارگاه توسط مردم بختیاری جمع آوری شده بود وامکان مطالعات مردمشناسی وتاریخی ذیقیمتی را در اختیار پژوهشگران قرار می داد به ویرانی کامل گنبد مخروطی، ضریح ، صندوقچه و دیوارهای بقعه وقبور اطراف نموده اند.

هم اکنون اداره اوقاف که در تخریب بقعه عجله زیادی از خود نشان داد ، با ادعای نبود بودجه کاربازسازی را آغاز نمی کند و وضعیتی مبهم برای مردم معتقد رقم زده است سئوال بزرگ مردم این است که اگرهزینه ای برای بازسازی بقعه وجود نداشت، چرا بقعه تاریخی بابازاهد تخریب شد؟ برقرار بودن آن در وضعیت سابق تا زمان تامین بودجه بازسازی چه مشکلی را ایجاد می کرد؟چرا باتوجه به تاریخی بودن گنبد و وجود نشانه های مذهبی و قومی فراوان ازجمله کتب، ادعیه نامه ها شجره نامه ها و دستخطهای باقی مانده از سالیان گذشته در هنگام مبادرت به عملیات تخریب ، نماینده سازمان میراث فرهنگی به عنوان متولی رسمی حفظ و نگهداری اشیاء تاریخی درمحل حضور نداشت؟

 

 

 

منبع : غبارنیوز  http://ghobarnews.ir/?p=772

جوان منجزی پوزه ی روسها را به خاک مالید

منجزی پوزه ی روسها را به خاک مالید

ملی‌پوش کشتی فرنگی ایران توانست در رقابت‌های جهانی گزینشی المپیک مدال طلا را به دست آورد.
به گزارش مجالگاه منجزی نماینده سنگین وزن کشتی فرنگی ایران با شکست قهرمان اروپا از بلاروس در فینال رقابت های گزینشی المپیک در مغولستان موفق شد پنجمین سهمیه المپیک را برای ایران بدست بیاورد.
به گزارش مشرق، در ادامه رقابت های کشتی فرنگی گزینشی المپیک که در اولانباتور پایتخت مغولستان در جریان است، امیر قاسمی منجزی فرنگی کار وزن ۱۳۰ کیلوگرم ایران در مرحله نیمه نهایی به مصاف چوگوشویلی دارنده مدال برنز اروپا و نفر پنجم المپیک لندن از کشور بلاروس رفت و در پایان موفق شد با نتیجه 2 بر صفر به برتری برسد و ضمن رسیدن به فینال این مسابقات،سهمیه المپیک ۲۰۱۶ را برای ایران بدست بیاورد.

قاسمی پیش از این به ترتیب مقابل لوسیانو دل ریو از آرژانتین با نتیجه ۴ بر صفر،بالینت لام از مجارستان با نتیجه ۲ بر صفر و مامینجان عبدالله یف ازبک با ضربه فنی به برتری دست یافته بود.

مسابقات جهانی لاس وگاس آمریکا نخستین فرصت برای رسیدن به سهمیه المپیک بود که در آن زمان مهدی علیاری با تصمیم احد پازاج سرمربی تیم ملی به وزن ۱۳۰ کیلوگرم آمد و در نهایت با حذف از این مسابقات نتوانست سهمیه المپیک را بدست بیاورد.

با آمدن بنا در راس تیم ملی،مهدی علیاری به همان وزن ۹۸ کیلوگرم بازگشت و بشیرباباجان زاده کشتی گیر مورد علاقه محمد بنا پس از مدت ها دوری از کشتی به اردوی تیم ملی دعوت شد اما او نیز نتوانست در مسابقات گزینشی قزاقستان برای ایران سهمیه المپیک بگیرد.

در حالیکه بنا قصد داشت مجددا باباجان زاده را به مسابقات گزینشی مغولستان اعزام کند در واپسین روزهای اعزام او را کنار گذاشت و امیر قاسمی منجزی که اخیرا در مسابقات قهرمانی آسیا مدال طلا را بر گردن‌آویخت را جانشین باباجان زاده ناآماده کرد.

قاسمی منجزی نیز این ماموریت را با شایستگی به سرانجام رساند و جواب اعتماد سرمربی تیم ملی را بخوبی داد تا نشان دهد می تواند در صورت توجه بیشتر کارآمدترین مهره سنگین وزن ایران حتی در رقابت های المپیک نیز باشد. 
شایان ذکر است قاسمی منجزی سالهاست در میدانهای کشتی کشور فروتنانه کشتی می گیرد و علی رغم شایستگی های بسیار تا کنون از میدانهای  بین المللی دورنگه داشته می شد.  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مجالگاه منجزی ضمن تبریک به این فرزند برومند خود سرفرازی ملت ایران را در همه میدانهای  جهانی آرزومند است.

بهداروندها میزبان همایش فرهنگی بختیاری شدند

بهداروندها میزبان همایش فرهنگی بختیاری شدند 

همایش سالیانه فرهنگی هنری بختیاری به میزبانی ایل بهداروند در سوم فروردین ماه امسال در دشت زیلایی واقع در شهرستان مسجدسلیمان( روستای گاوداران )با حضور گسترده علاقمنذان به فرهنگ این مرز و بوم برگزارشد.
 این مراسم با تلاوت آیاتی از قران کریم و سرود ملی جمهوری اسلامی آغاز سپس دکتر بابک داودی دبیر این همایش ضمن تبریک فرارسیدن سال نو وخوش آمد گویی خدمت مهمانان یاد آور شد که این مراسم متعلق به تمام ایرانی هاو مهمان های نوروزی بویژه ایل بختیاری است و ما ایل بهداروند بعنوان میزبان لحظات خوشی را برای شما آرزومندیم..
 سپس آیت الله فرحانی عضو مجلس خبرگان رهبری با حضور در این همایش بعنوان عضوی از طایفه بهداروند ضمن تبریک به مناسبت فرارسیدن سال نو و یاد آوری افتخار تمام شیعه بودن بختیاری ها ،یاد و خاطره شهدای حرم بویژه شهیدمجید محمدی را گرامی داشت.در ادامه این مراسم سهراب گیلانی نماینده منتخب مردم شوشتر در مجلس شورای اسلامی نیز ضمن تبریک سال اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل، از حضور میهمانان تشکر نمود..
 در این مراسم که از ساعت ۱۵تا ۱۸ و به مدیریت صحنه رسول کریمی منجزی انجام شد هنرمندانی چون علی تاجمیری، میلاد منجزی ،علاسوند، حسن شیخ رباط و هنرمند طنز پرداز بختیاری بابادی باهنر نمایی خویش، لحظات بیاد ماندی را در نوروز ۹۵ ثبت کردند..
 شایان ذکراست همایش فرهنگی هنری بختیاری هرساله در تاریخ سوم فروردین به میزبانی ایل بهداروند برگزارمی شود. 

همایش سالیانه فرهنگی هنری بختیاری به میزبانی ایل بهداروند در سوم فروردین ماه امسال در دشت زیلایی واقع در شهرستان مسجدسلیمان( روستای گاوداران )با حضور گسترده علاقمنذان به فرهنگ این مرز و بوم برگزارشد.
این مراسم با تلاوت آیاتی از قران کریم و سرود ملی جمهوری اسلامی آغاز سپس دکتر بابک داودی دبیر این همایش ضمن تبریک فرارسیدن سال نو وخوش آمد گویی خدمت مهمانان یاد آور شد که این مراسم متعلق به تمام ایرانی هاو مهمان های نوروزی بویژه ایل بختیاری است و ما ایل بهداروند بعنوان میزبان لحظات خوشی را برای شما آرزومندیم..
سپس آیت الله فرحانی عضو مجلس خبرگان رهبری با حضور در این همایش بعنوان عضوی از طایفه بهداروند ضمن تبریک به مناسبت فرارسیدن سال نو و یاد آوری افتخار تمام شیعه بودن بختیاری ها ،یاد و خاطره شهدای حرم بویژه شهیدمجید محمدی را گرامی داشت.در ادامه این مراسم سهراب گیلانی نماینده منتخب مردم شوشتر در مجلس شورای اسلامی نیز ضمن تبریک سال اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل، از حضور میهمانان تشکر نمود..
در این مراسم که از ساعت ۱۵تا ۱۸ و به مدیریت صحنه رسول کریمی منجزی انجام شد هنرمندانی چون علی تاجمیری، میلاد منجزی ،علاسوند، حسن شیخ رباط و هنرمند طنز پرداز بختیاری بابادی باهنر نمایی خویش، لحظات بیاد ماندی را در نوروز ۹۵ ثبت کردند..
شایان ذکراست همایش فرهنگی هنری بختیاری هرساله در تاریخ سوم فروردین به میزبانی ایل بهداروند برگزارمی شود. 

 

 اصل خبر و عکسهای همایش را در این آدرس ببینید: 

http://egh-bomi.com/1395/01/04/%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/

کناره گیری سه کاندیدای منجزی به نفع سردار گیلانی

 

اعلام کناره گیری سه کاندیدای منجزی به نفع سردار گیلانی در

              همایش وحدت و یکصدایی طایفه منجزی  در شوشتر

 

در همایش یک صدایی و وحدت طایفه بزرگ منجزی در گلزار شهدا ی شوشتر برگزار شد،

به گزارش مجالگاه منجزی خانم  ها پوراندخت منجزی ، رها متقیان و آقای علیرضا اکبری زاده کاندیداهای جوان منجزی در انتخابات مجلس دهم در حوزه انتخابیه شوشتر و گتوند بودند که در حمایت از سهراب گیلانی از کاندیداتوری در انتخابات انصراف نمودند.  

در این همایش که باحضور تیره های مختلف منجزی در منطقه گلزار شهدا برگزار شد پوراندخت منجزی تاکید کرد: با اتحاد بهترین و اصلح ترین را انتخاب کنیم.

 مهندس ابراهیم تقی پور مسئول ستاد آقای سهراب گیلانی ابراز امیدواری کرد با توجه به اینکه شوشتر یکی از مراکز جمعیتی مهم مردم منجزی  می باشد توسعه  این شهر می تواند  به رشد و پیشرفت نیروی انسانی کمک کند لذا امیدواریم بتوانیم با کمک به سایر اقشار با به مجلس فرستادن سهراب گیلانی تحولی در توسعه  این شهر ایجاد کنند.

 98 

 IMG_1100

شهادت استاد مجید محمدی

 

 

شهادت یکی از سرداران منجزی در سوریه  

 

مجید محمدی استاد علوم قرآنی و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان شوشتر در عملیات آزادسازی حومه حلب به شهادت رسید.

وی سال ها در کسوت روحانی در شهرهای خرمشهر و آبادان و شوشتر به فعالیت های قرآنی و فرهنگی پرداخت و در  سالهای اخیر دانشگاه آزاد اسلامی شوشتر  به تدریس علوم معرفتی و دینی مشغول بود.
 
پیکر این شهید بزرگوار  اخیرا به همراه سردار قربانی و سردار کردانی به ایران بازگشته بود در مراسم باشکوهی در اهواز تشییع شد  و همزمان در مراسم تشییع باشکوهی حضور اقشار مختلف مردم در  زادگاه خود شوشتر به خاک سپرده شد. 
 
 
مجالگاه منجزی ضمن عرض تسلیت به بازماندگان این شهید بزرگوار وطایفه منجزی ، از خداوند متعال علو درجات را برای ایشان  خواستار است.

 

 

 

کار بزرگ مادر منجزی بازتاب جهانی  یافت

        بازتاب جهانی شکستن تابوی ورود زنان به ورزشگاه های   

 

                                        ایران توسط یک مادر منجزی          

 

حمیدرضا یادگار - خبرگزاری خبرآنلاین؛ رقابت های کشتی فرنگی باشگاه های جهان در حالی دو هفته قبل در خرمشهر به پایان رسید که یک نکته در برگزاری این مسابقات بسیار ویژه بود،آنقدر که سایت فدراسیون جهانی هم به آن پرداخت،برجسته اش کرد و چند خطی درباره اش نوشت.شاید برای آنها هم مثل همه ایرانی ها که سالهاست خانمی را در سالن های کشتی ندیده اند این اتفاق خیلی جالب بود.در گزارشی که روی خروجی سایت فیلا قرار گرفته بود آمده است:« در حالی که زنان در ایران اجازه تماشای مسابقات مردان در سالن ‌ها و استادیوم‌ها را ندارند، مادر امیر قاسمی منجزی، کشتی‌گیر وزن 130 کیلوگرم این فرصت را پیدا کرد تا در سالن حاضر شود و شاهد پیروزی فرزندش در ر‌قا‌بت‌های باشگاه‌های جهان باشد.»

بنابه گزارش خبرنگار حاضر در محل برگزاری مسابقات مسئولین ورزشی هرچه کردند نتوانستند مانع عزم راسخ این شیرزن برای ورود به سالن و دیدن کشتی فرزندش شوند، مادر امیر منجزی بر ممانعت مسئولین حراست سالن کشتی و مامورین پلیس فایق آمد و همه با احترام به ایشان از اصرار خود  در قانون ممانعت زنان در ورود به ورزشگاه های ایران  دست کشیدند.  

بازتاب جهانی حضور یک بانوی بختیاری در سالن رقابت‌های کشتی جهان

مادر سالخورده منجزی یک قدم بزرگ برداشت.قدمی که شاید در آینده ای نزدیک شرایط را طور دیگری رقم بزند و با برنامه ریزی درست، فراهم کردن زیرساخت ها و همکاری همه مسئولان فرصت تماشای مسابقات برای بانوان علاقمند به ورزش را هم فراهم کند.

این اقدام تاریخی شیرزن بختیاری در رسانه های ایران نیز بازتابی گسترده یافته است

مجالگاه منجزی ضمن آرزوی موفقیت برای این جوان شایسته مقام شامخ مادران بخصوص زنان شایسته منجزی را اجر می نهد. 

 

منبع: 

http://jamejamonline.ir/sport/2211648574106974996/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86

انتخاب نماینده مجلس در شوشتر بیم ها و امیدها

 

 

                          

                انتخاب نماینده مجلس در شوشتر بیم ها و امیدها

 

 

 

 مطلب ارسالی  از  محمدرضا قربانی بیرگانی  - شوشتر

 

این روزها بازار کاندیداهای انتخاباتی در همه شهرهای کشور گرم و پرجنب وجوش است، در این میان شاید شوشتر از آن جهت که محل سکونت ما و اغلب بستگان مان است نیز اهمیت زیادی داردف گرمی انتخابات را درشوشتر می توان بخوبی از شلوغ شدن بی دلیل مراسم فاتحه خوانی ها و حضور سرزده چهره های سیاسی در آنها حس کرد.

شوشتر که روزگاری شهر پر رونق و با اهمیتی بود این روزها دچار افت شدید و عقب رفت شده است، نماینده ی فعلی شهر هم با همه احترامی که برای شان نمایندگی اش قایلیم چندان کار بزرگی را رقم نزده است.

 از میان کاندیداهای موجود هم هیچکدام جز معدود چهره هایی را نمی توان در حد و اندازه ای دانست که توان جبران عقب افتادگی های چندین سال گذشته را داشته باشد.

عزم بزرگی برای تغییر و اصلاح وضعیت شوشتر لازم است ، بیاییم این بار عنان خرد  به دست خردمندان بدهیم و احساسی نتیجه نگیریم.

انشاالله که در آینده هرچه پیش آید عاقبتی خیر و بهتر از این برای مردم رقم بخورد .

دستگیری عوامل حادثه تیراندازی در صفی آباد دزفول

دستگیری عوامل حادثه تیراندازی در صفی آباد دزفول

    تعدادی از عوامل حادثه تیراندازی خونین به عزاداران حسینی در صفی آباد دزفول شب گذشته دستگیر شدند.
به گزارش مجالگاه منجزی 24 مهرماه درپی حادثه خونین تیراندازی در یکی از هیات های عزاداری شهرک صفی آباد شهرستان دزفول که منجر به کشته شدن 2 تن و زخمی شدن 2 تن دیگر انجامید.

شب گذشته احمد قهرمانی دادستان دزفول در خصوص این حادثه گفت: گزارش پلیس حاکی از امنیتی بودن حادثه تیراندازی به عزاداران در صفی‌آباد دزفول بوده و موضوع فاقد هرگونه انگیزه و جنبه فردی و طایفه‌ای است.

سردار حسین اشتری فرمانده نیروی انتظامی در حاشیه اختتامیه دوره آموزشی پرسنل راهور در پاسخ به سوالی درباره سرانجام حادثه دزفول اظهار کرد: همانطور که مطلع هستید در این حادثه افراد ناشناسی اقدام به تیراندازی به سمت مردم کردند که بلافاصله پلیس وارد عمل شده و با همکاری‌ دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی رسیدگی به موضوع را در دستور کار خود قرار داد.

وی با بیان اینکه گذشته تعدادی از این افراد شناسایی و دستگیر شدند، خاطر نشان کرد: این افراد دستگیر شده و تحقیقات از آنان درباره کشف انگیزه و هدفشان ادامه دارد. 
شایان ذکر است منطقه صفی آباد دزفول از دیرباز محل سکونت تیره هایی از دودمان منجزی بخصوص تیره نیم بنیچه بوده و هم اکنون ده ها خانوار منجزی در این منطقه سکونت دارند. 
مجالگاه منجزی ضمن تسلیت شهادت این دو  هموطن آرزوی علو درجات برای آنان وشفای مصدومان حادثه را دارد.

اعضاء شورای اهواز  آگهی های مجعول را به مردم بختیاری منسوب نکنند

 

 اعضای شورای اهواز

آگهی های مجعول را به مردم بختیاری منسوب نکنند

 

 

 

مطلب وارده : میثم  حسین پور (منجزی)

 

یکی از خویشاوندان در حدود دو هفته پیش ، تصویر یک آگهی را از طریق «تلگرام»  برایم فرستاد  که در ابتدا بسیار مرا خوشحال کرد و بعد خیلی به فکر فرو برد  و مجبور به کندوکاو پیرامون آن کرد، بی آنکه متوسل به درازگویی شوم برای قضاوت و خوانندگان  عزیز نخست عین این آگهی را درج می کنم  تا بعد از آن با راهنمایی و همراهی یکدیگر به چاره اندیشی در موردآن بپردازیم در این آگهی که ظاهرا ابتدا ازطریق نصب بنر و  بعد درفضای رسانه منتشر شده نوشته شده بود:

 

         جناب آقای دکتر رامی الاسوند انتخاب شایسته شما را  به عنوان ریاست شورای اسلامی شهر اهواز تبریک می گویم

 

                                                                                         «از طرف ایل منجزی»

در اولین نگاه که این آگهی را دیدم کمی خوشحال شدم چون به هر روی اسم فامیل من در آن بکار رفته بود ، امابعد کمی بفکر رفتم و از خودم پرسیدم از طرف  «ایل منجزی» دقیقا یعنی از طرف چه کسی؟ آیا «ایل منجزی» دبیرخانه خاصی دارد؟ آیا ما در دوره ایل وایلبازی و خان و خان کشی هستیم؟ آیا ما هنوز خان و کدخدایی داریم که دارای مقرخاصی است که می نشیند و به تشخیص خودتصمیم می گیرد وآگهی تبریک یا بیانیه می دهد یا اینکه این آگهی محصول یک ابتکارخلاقانه و اقدامی خودجوش یا محصول یک اقدام سودپرستانه شیطنت آمیز از جانب کس یا کسانی بانیات مبهمی بوده ؟ آیا هنوز یک واحد سیاسی بنام «ایل» در حد و اندازه آنچه ما از تعریف تاریخی و جامعه شناختی متداول آن سراغ داریم وجود دارد؟ در کلانشهر اهواز با مناسبات پیچیده قرن بیست و یکمی چقدر می توان از مفاهیمی چون ایل – ایلوند – عشیره سخن گفت؟ در حالیکه  لازمه وجود شورای یک کلانشهر و ریاست بر آن ، پیش از هرچیز عشیره زدایی و ایل زدایی و ایجاد قواعد شهروندی و چهارچوب  های خدمت محور به هویتهای  موجود است ، چگونه ممکن است آگهی های  بنام ایل و  عشیره منتشر شود؟ اهواز یک جامعه عشایری نیست فلذا ساختارهای آنهم در دسته بندی های عشایری مثل ایل نمی گنجد، زندگی در شهر مفهوم شهروندی را مطالبه می کند، شهروندان علاوه بر شناختهای وهمبستگی ها و دلبستگی های اولیه بر اساس ساختارهای شهروندی ومیزان خدمت  اعمال نظر می کنند، با سراغی که من از برادران و خواهران منجزی و بختیاری در اهواز دارم آنها را اغلب مردمی فرهیخته، باسواد و صاحب خرد و تمایلات مثبت شهروندی میبینم که ضمن گرامیداشت هویت و شان و اعتبار همبستگی های خانوادگی و دودمانی خود، تعریفی مدرن در چهارچوب شهروندی برای خود قایل شده اند و بی آنکه از هویت خود دست بکشند، خود را شهروند می دانند نه ایلوند.

 لذا برآن شدم تا جستجو کنم چه کسی به نام ایل منجزی آگهی داده است ، خلاصه آنکه این تاملات مرا وادار کرد تا با تعداد زیادی از بزرگان و فرهیختگان منجزی و بختیاری و اقشار مختلف شهر اهواز به گفتگو بپردازم، در جستجوی خود بصورت تلفنی نظرخیلی ها راخواستم و دیدارهایی با تعداد زیادی از شهروندان منجزی و بختیاری وسایر اقوام داشتم و به محلات مختلف و مراکز زندگی منجزی ها در محله های ممبع آب – کوی نفت – کوی حفاری – زیتون کارگری – زیتون کارمندی – رسالت و نبوت با معتمدین، فرهینختگان، اساتید دانشگاه، خانواده ی شهدا و مدیران سرشناس و فعالین اجتماعی منجزی مراجعه کردم ، هیچکدام از آنها نویسنده ی آگهی  را نمی شناخت و کسی مسئولیت درج این آگهی را به عهده نمی گرفت کم کم متوجه شدم که چند آگهی مشابه دیگر به نام سایر طوایف ،مثل ایل بابادی، ایل گندلی هم با همین مضمون نوشته شده و تنها ما منجزی ها نیستیم که چنین کلاهی سرمان رفته  با گفتگو با فرهیختگان آن طوایف آنها هم از منتشر کنندگان چنین آگهی هایی اظهار ناخرسندی و بی اطلاعی کردند و آنرا نوعی جعل وتحمیق افکار عمومی وناشی ازنگاه فله ای برخی نمایندگان شورا به مردم میدانستند دراین جستجوها متوجه شدم  اتفاقا اغلب بختیاری ها  از نمایندگان شورای اهواز بخصوص شخص آقای رامی الاسوند که مسئولیت بیشتری نسبت به دیگران دارد، به دلیل عملکرد ضعیف و عدم  رسیدگی به مشکلات مردم گلایه مند هستند، لذا بهتر دیدم این اطلاع رسانی را انجام دهم که مردم نسبت به اینگونه حرکات مشکوک هشیار باشند و اگر موارد مشابه ای دیدند حتما از شخص کارت شناسایی بخواهند.

اما نکته پایانی این است که ظاهرا سرافکندگی و نیاز شدید اعضاء شورای شهر اهواز یا این عضو شورای شهر به مشروعیت مردمی موجب شده تا آگهی هایی با نام طوایف بختیاری و عرب در سطح شهر اهواز نصب کنند تا خود را مشروع جلوه دهند ، حال آنکه مردم مظلوم از تنظیم و انتشار این آگهی ها بی خبر هستند.    

مردم براساس فهم و درایت خود تصمیم می گیرند و دموکراسی اجتماعی حکم می کند که اگر کسی مفید باشد از او حمایت کنند و اگر شخص مفید نبود اقدام به  درج  آگهی های قیم مابانه که موجب تمسخر ذینفعان آن است نمی کنند.

 

 

برگزاری همایش  وحدت و برادری دودمان بهداروند  در اهواز

  برگزاری همایش  وحدت و برادری به میزبانی دودمان بهداروند در اهواز

در مورخ 10 مهرماه  1394 همایش  وحدت و برادری بهداروند  به مناسبت عید قدیر خم برگزار شد .

در این همایش که درفضایی آکنده از صفا و برادری  در شهر اهواز برگزار گردید - نویسندگان - فرهیختگان و هنرمندان بختیاری  به اجرای برنامه پرداختند .

بزودی گزارش مشروح این همایش در این  مجالگاه منتشر می گردد.

مطالبه حقوق شهروندی در بهداروند ها از علی ضامن منجزی تا سادات ابراهیمی

    

                                     مطالبه حقوق شهروندی بهداروند ها 

                                                از علی ضامن منجزی

   

                                               تا محمد سادات ابراهیمی

 

مردم بهداروند به عنوان بخشی از جامعه ایرانی در مطالبه حقوق شهروندی و فایق آمدن بر مشکلات زندگی همواره از روشهای مدنی و قانونی بهره جسته اند  و تلاش کرده اند تا با مشارکت سیاسی افراد شایسته ای را به  مجلس و نمایندگی شورا بر گزینند.

در طی چندین دوره برگزاری انتخابات پس از انقلاب اسلامی مردم بهداروند باحضور در این آزمون بزرگ شهروندی همواره در پی بهبود وضعیت معیشتی و رفع دغدغه های ملی خود، در این امر مشارکت داشته و چه به عنوان رای دهنده و چه به عنوان کاندیدای انتخاباتی حضوری فعال و موثر داشته اند.

هرچند هویت بزرگ بهداروند به دلیل پراکندگی و طیف وسیع دیدگاه ها در همه دورانها  متحد عمل ننمود ، اما به دلیل خاستگاه ها و جغرافیای نسبتا مشترک در شهرها و روستاهای محل سکونت خود ، بطور نسبی  از هماهنگی های خوبی بهره مند برده اند. 

اعتماد و وثوق سایر شهروندان به فرزندان این دودمان  که نمود آن در قالب رای به گزینه هایی از میان  این قوم  و انتخاب آنها منتهی شده  است افتخار بزرگی است  که حفظ  چنین سرمایه  اجتماعی وظیفه  عظیمی بر دوش تک تک برگزیدگان  و افراد دودمان بهداروند  می باشد. 

پسندیده ترین رفتار نیز همین بوده  که  برگزیدگان این جایگاه های اجتماعی را امانتی گذرا  و فرصتی برای خدمت  به مردم طلقی کنند.

از میان فرزندان بهداروند تا کنون تعداد قابل توجهی از آنان در شهرهای - مسجدسلیمان - اهواز - گچساران - شوشتر –اصفهان میزان مقبولیت اجتماعی خود را به رای گذاشته اند و بعضا به موفقیتهای چشمگیری دست یافته اند.

بررسی حضور این تعداد از فرزندان بهداروند در انتخابات های انجام شده ضمن آنکه مروری بر تاریخ اجتماعی مردم منجزی است، می تواند چراغ راهی برای آینده ما باشد تا بتوانیم به توسعه فرهنگی و اجتماعی شهرهایی که در آنها زندگی  میکنیم  نایل آییم و به کشور عزیز ایران  و همتباران بختیاری خدمات ارزنده ای ارایه نماییم.

بی شک شایسته گان بسیاری در میان فرزندان این دودمان کهن وجود دارد که نام هریک درجایگاه خود قابل بررسی است و صرف حضور شخصی در انتخابات نشانه فضیلت فرد کاندیدا بر سایر هموندان نمی باشد، لکن از آنجا که این مطلب قصد بررسی و آسیب شناسی مقوله انتخاباتو برآورد روشنتری از امکان بهره مندی ازسرمایه های اجتماعی  خود را دارد به ذکر مختصری از حضور فرزندان بهداروند شرکت کننده در صحنه انتخابات که همزمان نشانه ای از جایگاه و مقبولیت اجتماعی این دودمان  هستمی پردازد.

در نخستین انتخابات پس از پیروزی انقلاب اسلامی علی ضامن منجزی از کنشگران انقلابی و نویسنده و فعال فرهنگی در دوران پیش از انقلاب و مسئول تحریریه نشریه فولاد از حوزه انتخابیه مسجدسلیمان کاندید شد .

«علی ضامن منجزی» هرچند دارای گرایش چپ بود ، اما به عنوان یک نیروی قومی نیز در شهرمسجدسلیمان طرف توجه قرار داشت وی در اولین دوره انتخابات پس از انقلاب که در 24 اسفند سال 1358 برگزار شد شرکت کرد و بود ، پس از شمارش آراء به عنوان فرد سوم این انتخابات معرفی شد و از راهیابی به مجلس بازماند.

تجربه حضور بهداروندها در قالب کاندیدا ها تا چندین سال تکرار نشد تا آنکه در چهارمین دوره انتخابات در سال 1371  جمشید قنبری و علی یار حسینی از مسجدسلیمانا کاندید شدند ، در این دوره هیچ یک از این دو گزینه یاد شده موفق به راهیابی به مجلس نشدند  و عدم هماهنگی و فقد استراتژی در این انتخابات موجب شکست آنان شد.

درپنجمین دوره انتخاب مجلس شورای اسلامی  در 18اسفند 1374حسین آقایی از حوزه انتخابیه شوشتر و گتوند کاندیدا شد و باکسب بیش از ده هزار رای به عنوان نفرسوم انتخابات معرفی شد اما از راهیابی به مجلس بازماند و آقای دکتر محمدعلی شیخ به مجلس راه یافت.

در اولین دوره انتخابات شهر و روستای پس از انقلاب که در 17 اسفند سال 1377 برگزار شد، رمضان منجزی از حوزه انتخابیه اهواز شرکت کرد و با تعداد5600 رای نتوانست موفقیت چندانی کسب کند ، حضور ایشان در  این انتخابات یک حضور حداقلی و کمرنگ محسوب می شد اما تجربه مناسبی  از اولین همگرایی بهداروندها در اهواز بود

در هفتم خرداد سال 1379 هفتمین دور انتخابات  مجلس در شرایطی برگزار شد که خانم «سیمانامداری» از حوزه مسجدسلیمان خود را کاندیدا اعلام کرد ، سیما نامداری حضوری پررنگ در انتخابات شهر مسجدسلیمان داشت و حایز رتبه سوم شد.

دومین دور انتخابات شوراهای شهر و روستا که در 9 اسفند 1381 برگزار شد نیز از میان شخصیتهای بهداروند در شهرهای همجوار بار دیگر حضور بهداروندها برای مطالبه حقوق شهروندی خود در قالب چهار ستاد انتخاباتی مشهودتر بود، علی یار حسینی در مسجدسلیمان – حیدر منجزی در شوشتر و رمضان منجزی در شهر اهواز و خانم کوکب حاتمی رییس کمیسیون بانوان و مشاور استانداری کهگیلویه و بویر احمد از حوزه انتخابیه یاسوج به این انتخابات وارد شدند.   

 علی یار حسینی عضو شورای دور دوم و ریاست سومین دوره شورای مسجدسلیمان   

علی یار حسینی در این دور به شورای شهر مسجدسلیمان راه یافت خانم کوکب منجزی در پایان شمارش آراء موفق شد  عنوان عضو علی البدل شورای شهر یاسوج انتخاب گردد، آراء قابل توجه خانم کوکب حاتمی دریاسوج وراهیابی وی به عنوان عضو علی البدل  آنهم در یک شهری که از محل سکونت منجزی ها فاصله ی زیادی دارد و ایشان نیرویی غیر بومی  محسوب می شد نشان دهنده محبوبیت و جایگاه اجتماعی وی نزد شهروندان این استان و قدرشناسی مردم آن دارد.

پیروزی «دکتر علی یار حسینی» در شورای شهر مسجدسلیمان نیز که نشان دهنده وثوق واعتماد مردم آگاه این شهر به ایشان بود قابل توجه است.

در انتخابات شورای شوشترمرحوم حیدر منجزی از فرهنگیان فعال و خوشنام  پیروز شد و به جمع اعضاء شورای این شهر پیوست. سبد رای آقای حیدر منجزی را فرهنگیان منجزی ها و بهداروندهای شوشتر تشکیل داده بودند.

اما در دور دوم انتخابات شوراها بهداروندها در اهواز فعالیت پرجوش و خروشی را  رقم زدند و با داشتن تجربه انتخاباتهای دور قبل با کسب قریب به ده هزار رای برای رمضان منجزی وضعیت اراء و وزنه اجتماعی بهداروندها در اهواز را بهبود بخشیدند، از نکات قابل توجه حضور رمضان منجزی در دور دوم انتخابات شوراهای شهر و روستای اهواز تحول تیم انتخاباتی وی و بکارگیری و  تیم انتخاباتی وی بر کسب آراء منجزی ها و بهداروندها و شناسایی و همفکری با آنها در تحکیم ستاد انتخاباتی خود بود . این امر علاوه بر تقویت بیشتر روابط خویشاوندی بهداروندها معرفی چهره های جدیدی از میان آنان و تعریف سبد رای بهداروند به عنوان یک معادله جدید در تدوین «جغرافیای رای» اهواز گردید .

یکسال پس از برگزاری دومین دوره ی انتخابات شورای شهر – هفتمین دور انتخابات  مجلس در 1 اسفند 1382 برگزار شد ، در این دور از انتخابات نیز تبلور مطالبه حقوق شهروندی بهداروند ها را می توان در تمرکز آنها بر حضور مهندس قدیر رجبزاده معاون سابق عمرانی و شهر و روستای  استانداری خوزستان و «محمد تقیان» از شهرستان مسجدسلیمان ذکر کرد. قدیر رجبزاده که از چهره های سرشناس اصلاح طلب درسطح کشور  و عضو انجمن تحصیلکرده گان شبه قاره هند بود ، نخستین کسی بود از میان شهروندان منجزی و بهداروند در اهواز کاندیدای راهیابی به مجلس شد. 

هرچند اعلام کاندیداتوری «قدیر رجبزاده» در اهواز  دیر هنگام بود وحضور وی به فاصله تنها دو ماه تا برگزاری انتخابات مجلس رقم خورده بود ، اما به دلیل تجارب انتخاباتی قبلی که بهداروندها در تلاش جمعی برای بهبود شرایط  معیشتی و توسعه مدنی کشور داشتند  حضور چشمگیر و موثری بود ، قدیر رجبزاده این قابلیت شخصی را داشت که چهره ای باجایگاه سیاسی و اجتماعی مناسب باشد.وی  بمنظور پر کردن این فاصله زمانی رای زنی گسترده ای را با فعالین اجتماعی و سیاسی اصلاح طلب و خویشاوندان منجزی و بختیاری برقرار کرد -  شالوده ستاد رمضان منجزی که تنها یکسال از برگزاری انتخابات دور دوم شورا را سپری کرده بودند، درقالب یک ستاد فرعی درون ستاد رجبزاده بازسازی و سازماندهی شد،. 

قدیر رجبزاده درکنار حمید زنگنه یکی از دو کانید اصلی بختیاری ها در اهواز و مطرح ترین چهره ی اصلاح طلب دور
هفتم انتخابات مجلس در اهواز بود وی در یک رقابت و کارزار انتخاباتی فشرده سرانجام
نفر ششم شد از نکات قابل ذکر حضور رجبزاده آن بود که وی توانست از تجربه دو دور
حضور منجزی ها و بهداروندها در مطالبه حقوق شهروندی خود در انتخابات شورای اهواز بهره
مناسبی ببرد ، همچنین سوابق انقلابی و سیاسی وی در سطح کشور حمایت اصلاح طلبان –
اقشار مختلف شهروندان و  شهروندان بختیاری اهواز را رقم زد .

تصویر کوکب حاتمی سخنگوی سومین دوره شورای شهر و ریاست شورای شهرستان گچساران   

 سومین دوره ی شوراهای شهر و روستا برای بهداروندها دوره ی موفقی بود                                                                 

در سومین دور انتخابات شوراهای شهر و روستا در اسفندماه 1386خانم  «کوکب حاتمی» از شهر گچساران کاندید وموفق شد به نمایندگی مردم این شهر پذیرفته شود سبد رای خانم کوکب حاتمی را جامعه زنان – اصولگرایان و عده ی زیادی از مردم و فرهنگیان شهر گچساران تشکیل داده بودند. پیروزی خانم حاتمی در انتخابات دور دوم شورا های شهر در گچساران را باید نخستین دستاورد مطالبه حقوق شهروندی و تلاش نخبگان بختیاری در کسب آراء مردمی ادر استان کهگیلویه و بویر احمد ذکر کرد. 

خانم کوکب منجزی به مدت 5 سال همزمان باعضویت در شورای شهر گچساران به ریاست شورای شهرستانرا نایل آمدند.

همچنین  مرحوم حیات  بهداروند نیز در شوشتر به جمع انتخاب شدگان شورا پیوست و به عضویت شورای این شهرستان درآمد.

همچنین دکترعلی یار منجزی از مسجدسلیمان بار دیگر به نمایندگی مردم انتخاب شد و به ریاست شورا نیز دست یافت.

در این دور پیروزی دیگری در شهر اهواز رقم خورد و  «رمضان منجزی» چهره اصلاح طلب فعالیتهای سیاسی  اهواز با کسب 26500رای به نمایندگی مردم در شورا برگزیده شد، سبد رای رمضان منجزی را به ترتیب بختیاری ها - اصناف – اصلاح طلبان –واقوام دیگر شهر اهواز  رقم زدند .

پیروزی «رمضان منجزی» در کلانشهر اهواز مرکز استان خوزستان  از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود و می توان آنرا مهمترین مطالبه حق شهروندی در میان بهداروندها تا آن زمان برشمرد. 

رمضان منجزی عضو سومین دوره شورای شهر اهواز 

در این  دوره همزمان رضا منجزی زاده نیز که از چهره های جوان و از ورزشکاران شهر اهواز بود در انتخابات شورا حضور داشت که رای او3500عدد شمارش شد.

همچنین در دور سوم انتخابات شوراها حاج «محراب فرهادی» از شهرستان شوشتر از میان منجزی ها و «رستم بلدی» از فرهنگیان شهرستان مسجدسلیمان از شهرستان محل سکونت خود کاندیدا شده بودند.

در دور هشتم انتخابات مجلس در زمستان 1387«محمد تقی زاده» معاونت اداره کل آموزش و پرورش استان خوزستان و محمد سادات ابراهیمی روحانی اصولگرا از شهرهای اهواز و شوشتر کاندیدا شدند ، حضور حاج محمد تقیزاده که حضوری دیرهنگام و برخلاف جو غالب سیاسی کشور بود ، به دلیل خاستگاه های اصلاح طلبی وی  کاندیدایی در تقابل با رییس جمهور وقت محسوب می شد تقی زاده در جو اصولگرای غالب به عنوان یک کاندیدای اصلاح طلب، توفیق چندانی حاصل نکرد و آرای او در شهراهواز قریب به13هزار رای شمارش شد . 

نکته ی حایز اهمیت در این دوره آن بود
که برخی چهره های اصلاح طلب از جمله محمد تقیزاده صلاحیت نمایندگی شان بطور رسمی
تا هفته آخر برگزاری انتخابات اعلام نشد از این رو نوعی بلاتکلیفی و سردرگمی برای
فعالین و هواداران آنها بوجود آمد که این امر عملا به توقف فعالیتهای انتخاباتی محمدتقی زاده انجامید.

اما مهمترین واقعه سیاسی بهداروندها در  این دوره از انتخابات در شوشتر رقم خورد این انتخابات که در زمستان 1387 برگزار شد سیدمحمد سادات ابراهیمی از سادات امامزاده ابراهیم ساکن منطقه شعیبیه شوشتر و مسئول عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی این شهرستان کاندیدا و در رقابتی تنگاتنگ پس از کشیده شدن انتخابات به دور دوم  باتوجه به جایگاه قابل ملاحظه بهداروند ها در این شهرستان بر رقیب خود حیدر سیدی پیروز و به نمایندگی انتخاب شد. 

در این انتخابات علی رغم  حضور همزمان سلطانعلی بلدی و سادات ابراهیمی در حوزه انتخابیه شوشتر اقبال عمومی بهداروندها متوجه این روحانی گمنام  شد و برای اولین بار از زمان وقوع  انقلاب اسلامی یکی از مردم  بهداروند به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

در نهمین دور انتخابات مجلس نیز سادات ابراهیمی علی رغم  آنکه  اقدامات چشمگیری در حوزه انتخابیه شوشتر انجام نداد و انتقادات فراوانی از جانب نخبگان بهداروند متوجه وی بود موفق شد برای دومین بار به مجلس راه یابد .

در این دور «سردار سهراب گیلانی» نیز از حوزه انتخابیه شوشتر کاندید شده بود.

درچهارمین دور انتخابات شوراها آراء شهروندان بهداروند درشهرهای مختلف جز در شوشتر حاکی از کامیابی چندانی نبود این درحالی بود که باافزایش تعداد اعضاء شورا امید به راهیابی تعداد بیشتری می رفت. در شوشتر اشخاص مختلفی نظیر حسین اکبری - سیامک مهدی پور - رضا مهدی زاده – قنبری و... در انتخابات شرکت کردند ، که هیچکدام موفقیتی را از آن خود نکردند. اما دوچهره بهداروند به اسامی اسحاق عسکری و بهرام نوروزی به جمع اعضاء شورا راه یافتند.

درگچساران و اهواز که پیروزی های قابل ملاحظه ای در صحنه شوراها رقم خورده بود، اینبار وضعیت ناموفقی بوجود آمد، خانم کوکب حاتمی پس از شش سال حضور موثر موفق به کسب آراء لازم برای نمایندگی در شورای این شهر نگردید، مهمترین صحنه رقابتها در اهواز بود ، در این دور دوکاندیدای جوان به اسامی رضا منجزی و دکتر مریم منجزی جهت انسجام بیشر و با توجه به نقطه نظرات مشابه به نفع «محمدرضا کرمنیا» از فرهنگیان شهر اهواز و از اعضاء حزب کارگزاران سازندگی استان خوزستان کنار رفتند.

همچنین احمدرضا صالحی از مدیران شرکت نفت از دودمان بهداروند در این رقابت حضور داشت.  اما سرانجام در یک رقابت حذفی و ناهماهنگ در روز انتخابات «محمدرضا کرمنیا» و «محمد مهدی پور» رقابتی ناموفق را رقم زدند و همانگونه که پیش بینی می شد به دلیل ورود برخی چهره های نا آزموده تشتت آراء فراوانی بوجود آمد.

در این دور «ناصر حسینی منجزی» از اساتید دانشگاه استان اصفهان از این کلانشهر کاندیدای شورای شهر شد  اما موفقیت چشمگیری را در این شهر از آن خود نکرد.

مجالگاه منجزی ضمن استقبال از آسیب شناسی حضور و تجربه چندین دور انتخابات شوراهای شهر و روستا و مجلس از باشندگان بهداروند میخواهد تا با شناخت و انگیزه کافی و اطلاعات کامل در دهمین دور انتخابات مجلس حضوریافته و از میان شایسته ترین  داوطلبان یا هموندانی که توان  توسعه مناطق  سکونت آنها  و تحکیم مبانی وحدت ملی و اسلامی و همچنین حفظ جایگاه و شان بهداروندها در عرصه سیاسی کشور را دارا باشند حمایت نمایند. 

 

محمدسادات ابراهیمی نماینده فعلی شوشتر 

 

*تهیه این مطلب با استعانت از  نظرات اساتید ارجمند محمد مراد یوسفی نژاد - غلامرضا فروغی نیا - قدیر رجبزاده - ابراهیم تقی پور - رمضان منجزی توسط  علیرضا منجزی زاده و شورای سردبیری مجالگاه منجزی صورت پذیرفته است.

وداع باشکوه مردم مسحدسلیمان با پهلوان بهمن مطلق

28 copy1 copy30 copyباشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان- وداع باشکوه مردم مسجدسلیمان با استاد ورزش و اخلاق، اسطوره بی بدیل مهر و محبت پهلوان بهمن مطلق برگزار شد. به گزارش سایت خبری باشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان عصر شنبه جمع کثیری از اقشار مختلف مردم مسجدسلیمان در مراسم تشییع استاد بهمن مطلق شرکت کردند.

در این مراسم حجت الاسلام امینی امام جمعه مسجدسلیمان در سخنانی اظهار داشت: تقدیر می کنم از پهلوان نامی، اسطوره اخلاق و مردمگرایی، معلم نام آشنا استاد بهمن مطلق. مردی که در سال ۱۳۳۹ با قهرمانی در مسابقات وزنه برداری نام مسجدسلیمان را در کشور مطرح کرد. وی چه به عنوان ورزشکار و چه در کسوت مربی گری و داور بین المللی نام بختیاری و مسجدسلیمان را در رسانه ها، کشور و آسیا مطرح نمود.

لازم به ذکر است در این مراسم مهندس فرامرز کیانی زاده مدیر کل ورزش و جوانان خوزستان، دکتر علیرضا قریشی رییس هیئت وزنه برداری خوزستانه امیری منگشتی قهرمان آسیا، مهندس افشین حیدری قهرمان وزنه برداری و مدیرکل میراث فرهنگی استان خوزستان، مدیران شهرستان، ورزشکاران، فرهنگیان و… حضورداشتند

همچنین پیامهای تسلیت فراوانی از سوی شخصیتها ورزشکاران نسلهای قدیم و جدید کشور در خصوص در گذشت ایشان مطرح شد که از آن جمله  از نواب نصیر شلال قهرمان المپییک از شاگردان ایشان می توان ذکر کرد.

شایان ذکر است استاد بهمن مطلق  معلم  اخلاق و قرمان آسیا از ورزشکاران مطرح بختیاری در سطح کشور است که نقش بی بدیلی در توسعه وزنه برداری خوزستان و ایران مطرح کرد وی سالها به پرورش استعدادهای  این ورزش در کشور پرداخت - ایشان از تیره روا ایل منجزی بود.

مجالگاه منجزی ضمن تسلیت درگذشت این  بزرگوار به جامعه ورزش ایران و قوم بختیاری برای ایشان علو درجات  را آرزو می کند.  

 

 

نقد ی بر کتاب تفنگ نه دال

 

 

 

نقدی بر کتاب تفنگ نه دال

 

 

 علی رضا منجزي زاده / شايد اگر در اين يكي دوماه گذشته  اينهمه قلم به دستان تريبوندار ما در تمجيد اين كتاب ننوشته بودند و با توصيفهاي شاعرانه خود از آن، فضاي روح و ذهن بختياري را بمباران نمي كردند و شايد اگر كلمه  ري گشون كه مراسمي زنانه و مختص روز بعد از ازدواج عروس و مفهوم چهره گشودن عروس نزد خانواده داماد دارد به آيين پرده برداري از تفنگي كه بهبزرگاني چون مرحوم اسدخان بهداروند و مرحوم آعليداد خدر سرخ منسوب است، اطلاق نمي شد، باز هم  تاسف و ناراحتي من و امثال من اينهمه افزون نبود.

 اطلاق حالات زنانه به تفنگي كه صرف حضور آن در حافظه قومي ما همواره چشمه زاينده اي از غرور و اعتماد بنفس بوده جاي تاسف و تاثر فراوان دارد . 

دريغ كه با اينهمه عطش فرهنگي و علاقه مندي در نسل جوان ، سطح دانش برخي قلم بدستان ما از تاريخ و فرهنگ بختياري آنچنان نازل است كه جويندگان آب حياتبخش فرهنگ بختياري را به بيراهه سراب گسيل مي كنيم و تاسف بار تر آنكه عده ي ديگري هم، در تمجيد اين بدنمايي ها و بيراهه نمايي ها داد سخن مي دهند.

باز هم تاسف بار تر اينكه چنين افرادي پرچم فرهنگ و ادب بختياري را به دوش گرفته و خود را محقق و پژوهنده جا مي زنند.

از حق دور نشويم كتاب نه دال با عنوان (شرح مبارزات عليداد خدر سرخ پهلوان بختياري) بلحاظ توصيفات ادبي و شاعرانگي و تخيل چيزي كم ندارد، نقطه قوت اين كتاب قلمي است كه به تعبير قدما اسب فصاحت را در ميدان بلاغت به گردش در آورده ، هرچند از جایی به بعد، راوی  میان اول شخص و سوم شخص سرگردان می شود و این از ضعفهای بزرگ کتاب است.

احتمالا همين تلاش وافر نويسنده در بكارگيري آرايه هاي ادبي و صحنه سازي ها بوده كه،‌ ناخواسته ايشان را به ورطه تحقير و ذبح  شخصيتهاي تاريخي بختياري كشانده است و باز هم بنظر مي رسد همين جلوه گري هاي ادبي و زباني بوده است كه در نگاه اول اين كتاب را در نظر برخي از نويسندگاني كه به تمجيد از آن پرداخته اند متمايز به ارزشهاي ادبي مي كند.

اما چون حكايت از تاريخ مي شود و نام آوردن از كساني كه روزگاري وجودي واقعي و عيني داشتند و امروز نيز نسلي از آنها بيادگار و بجا مانده، نويسنده وظيفه دارد در بكارگرفتن تخيل و شاعرانگي خود احتياط كرده تا مبادا صدمه اي به حرمت و شخصيت افراد زده شود.

لذا مي بايست دستكم تحليلي واقع بينانه از شرايط و اوضاع زمانه اين افراد و سنديت منابع و ماخذ خود داشته باشيم تا به كجراهه نيافتيم.

اگر نخواهيم بدبينانه قضاوت كنيم و حكايت يكسويه نويسنده كتاب نه دال را از كشمكشهاي قرن19 بختياري به پاي علايق شخصي و طايفگي نويسنده ي آن نگذاشته ، بلكه به پاي سطح نازل تحقيق و منابع تحقيقي نامبرده و عدم اشراف ايشان بر تاريخ بختياري بگذاريم، در مي يابيم كه ناچيزي تعمق و برداشت شتابزده وتحليل شخصي نويسنده دست به دست هم داده اند تا هم عليداد و هم تفنگ حجي (به تعبير نويسنده تفنگ نه دال) و هم فرهنگ و تاريخ بختياري در اين كتاب تحقير و قرباني شوند.

فراموش نكنيم دكتر اردشير صالحپور يك هنرمند بزرگ است، اما تخصص او تنها در امر نمايش است و البته هر نمايش نامه نويس و هنرمندي الزاما محقق و نويسنده ي خوبي نيست.

وقتي سروكار ما با تاريخ و ميراث معنوي قومي است كه بشدت بر داشته هاي فرهنگي خود مي بالد و همزمان احساس اجحاف در نقل تاريخ خود مي نمايند مي بايست چه به عنوان تاريخنگار و چه در همان عنوان  نمايشنامه نويس و  هنرمند ايراني نيز در عرضه كردن و دستچين نمودن آنچه قصد به نمايش نهادن آن را داريم ، تامل و تعمق كنيم.

اين حقيقت را نيز در گوشه تحليل خود داشته باشيم كه جامعه بختياري امروز و مخاطب ما آن بختياري ديروز نيست كه هركه هرچه در تخيلش مي گنجد بي سند و مدرك و بي مبالاتانه بدان منسوب شود و كسي از آن ميان صدايش در نيايد، قدر مسلم انتظار آن است كه جايگاه نويسنده اي كه قلم را به وادي تاريخ مي كشاند با خواننده ي مجالس سوگواري و تشييع جنازه كه به دلخواه صاحب عزا براي هر درگذشته اي ، گذشته اي با شكوه مي سازند متفاوت باشد خوب است جملات و حكايات با شناخت و واقع نگري ذكر شوند، چراكه مداحي خوانندگان مجالس عزا بانگي است گذرا و در شتاب و محدود به همان جمع سوگوار و لاغير ، اما نوشته ي نويسندگان سندي است مكتوب كه زشت و زيباي آن در كارنامه ي افراد و جامعه اي كه بدان صفتي منتسب مي شود ماندگار مي گردد.

خصوصا اگر نويسنده در جايگاه هنرمندي خود، صاحب نام و آوازه اي باشد و مردم هميشه در انتظار و  چشم به راه  شنيدن كلامي و نوشته اي  هستند كه تريبونداراني امثال او بگويند.

رسالت نويسنده چيست جز آنكه در آيينه اعمال ديروز ، راهنماي چراغ امروز و فردا باشد؟ و انتظار مردم از زعماي قوم چيست؟ جز آنكه حقيقت را بدان ها باز گردانند.

جناب صالحپور دركسوت يك مخاطب با همه احترامي كه براي شما به عنوان يك هنرمند و متخصص در امر نمايش قايلم ، خود را موظف مي دانم پيش از هرچيز براي جايگاه محقق بودن و هنرمند بودن شما تفكيك  قايل شوم.  پس از اين خط كشي با احترام به جايگاه هنرمندي و انتقاد به جايگاه محققي شما و با استناد به اشكالات آثار تحقيقي قبلي تان مانند آنچه در شرح زندگي عبدممدللري در پشت كاست هيجار اثر مرحوم علائدين مرقوم نموده ايد و آنچه در دومين همايش شعر بنه وار در روستاي رهدار در مورد تاريخ زندگي نامدار منجزي  و انتساب آن به عهد صفوي در پشت تريبون ذكر كرديد (كه با تذكر و اعتراض معمرين منجزي حاضر درجلسه مواجه شد ) و همچنين اشكالات بسيار كتاب زبانزدهاي مشترك قوم لر و مقابل آوري آنها در گويش هاي مختلف لري از شما ديده شده است، و همچنين اشكالات ريز و درشت كتاب نه دال كه از عنوان آن گرفته تا پايان قابل مشاهده است از شما مي خواهم با تحقيق و تامل بيشتري نسبت به آنچه در محافل وسخنراني ها مي گوييد و آنچه در كتابهاي خود راجع به فرهنگ بختياري مي نويسيد تامل نموده و دانش و شعور خواننده بختياري را (هرچند اگر صدايش بجايي نمي رسد) دستكم نگيريد.

زيبنده نيست عده اي در حق حضرتعالي - كه در امر نمايش و نمايش نامه نويسي از دانش خوبي بهرمند هستيد- بگويند مشخصه كارهاي دكتر صالح پور ، سطحي گري و نگاه نمايشگاهي و توصيفي و غير تحقيقي به بختياري است. برادر عزيز جناب دكتر صالحپور به تعبير يكي از منتقدين ،تاريخ و فرهنگ بختياري گل كوزه گر نيست كه محقرانه لگد بخورد تا عناصر آن در تنگناي قافيه و رديف جاي داده شوند، تاريخ و فرهنگ بختياري سرگذشت انسانهايي است كه با آداب و آيينهاي خاص خود و در جغرافيايي مشخص بر روي زمين خداوند زيسته اند و در روزگار خودشان مورد احترام و محل تاثير گذاري بوده اند.

 با اين مقدمه و با دعوت همه خوانندگان به قرائت فاتحه اي بر روان در گذشتگاني كه نام آنها ناگزير در نقد اين كتاب آورده مي شود و امروز بازماندگان آنها بدور از نياز به نبش قبر شدن وقايع تاريخي گذشته با كمال آرامش و برادري بايكديگر زندگي مي كنند.  يادداشتي كوتاه بر كتاب نه دال را آغاز مي كنم. پيشتر بگويم اگر بنا باشد با دركنارهم نهادن حقايق تاريخي كتاب نه دال نقد شود ، به چيزي در حدود 250تا 300صفحه نيازمند است اما من به حد مختصر آنچنان كه در حوصله بگنجد مي نويسم.

1. نخستين و بزرگترين اشكال نويسنده تقليل جايگاه تفنگ حجي در حد يك ابزار جنايت و برادركشي است، تعبير نويسنده از اين ميراث معنوي بختياري آن است كه اين تفنگ ابزاري براي كشتن انسانها است، وي در صدر كتاب خود جمله «زبان تفنگ هميشه آتش نيست» را  ذكر مي كند متن دنباله كتاب به گونه اي است كه  گويي وي همه اوراق بعدي را بمنظور اثبات اين نظريه مي نويسد، صالحپور شايد به همين منظور آن قسمت از سرگذشت تفنگ حجي را كه در خدمت جنگهاي ملي و در مقابله با دشمنان خارجي بوده است و كلا آن بخش از تاريخ اين تفنگ را كه در نزد ايل بهداروند بوده است را حذف و با شتاب از آن مي گذرد: صفحه 48«من هرگز اسدخان و سرنوشت در دناكش را فراموش نمي كنم اگرچه دوران كوتاهي نزد وي بودم» اين اقدام نويسنده بيكباره رابطه ي اين تفنگ را با گذشته آن قطع و دست او را براي ترسيم فضاي دلخواهش از وقايع و حوادث قرن 19بختياري باز مي گذارد، سئوال اين است كه اگر كاركرد تفنگ حجي آنگونه كه ايشان ترسيم نموده اند جنايت و برادركشي بوده است چگونه در اين كتاب اذعان مي كند كه آنرا در آغوش گرفته و نجواكنان در خطاب به تفنگ گفته است: (بختياري به تو افتخار مي كند)؟ آيا تفنگي كه جنايت مي كند شايسته ي افتخار است؟ اگر عليداد خدر سرخ دست به جنايت و برادركشي زده است چگونه نويسنده در عنوان كتاب مي نويسد شرح مبارزات پهلوان بختياري؟ در برادر كشي و جنايت چه فضيلت اخلاقي وجود دارد كه اقدامات مرحوم عليداد را مبارزه و لقب پهلوان بختياري را به ايشان داده اند؟سوال ديگر آنكه آيا تشخص يك تفنگ به حماسه هاي آن است يا به خاموشي آن؟ چگونه مي توان توصيف و تعريف متضاد نويسنده را از دعوت به صلح و تقبيح جنگ هاي عليداد و همزمان تفاخر به كاركرد اين تفنگ را براي يك خرد باورمند در كنار هم قرار داد.

2. در اين كتاب در مورد نامجاها، ترجمه اشعار، و زمان بروز وقايع پس و پيش شدن و در هم ريختگي بسياري وجود دارد  اين اتفاقات  هم  در منابع اصلي اشتباه نقل شده و هم بدون مطالعه و تحقيق  عينا توسط نويسنده كتاب نه دال ذكر شده اند اين نقل هاي اشتباه كه نشان دهنده ي عدم صحت منابع مورد استفاده و همزمان نشان دهنده عدم اطلاع نويسنده كتاب نه دال از تاريخ و فرهنگ بختياري و تحقيق نكردن نامبرده از صحت آنهاست ارزش محتواي آنرا بشدت پايين مي آورد، صالحپور با امضا اشتباهات منابع قبلي و عدم اهتمام به تحقيقي هرچند گذرا مبادرت به انتقال مفاهيم ناصحيح به حوزه فرهنگ قومي مي نمايد.

مثلا  صفحه 54 محل جنگ مُنار را در شيمبار عنوان مي كند،‌ و در ادامه مي نويسد شكست خوردگان اين جنگ به امامزاده سلطان ابراهيم پناه مي برند، حال آنكه فاصله هريك از سه نقطه شيمبار – منار- و امامزاده سلطان ابراهيم  بيش از چندين منزل است، امامزاده سلطان ابراهيم در ساحل شرقي كارون و دشت شيمبار و كوه منار با فاصله زيادي از يكديگر در ساحل غربي قرار دارند لذا غير ممكن است كه شكست خوردگان با فاصله اي چند روزه خود را به سلطان ابراهيم برسانند. نكته ديگر پس و پيش شدن وقايع است برخلاف متن كتاب نُه دال، جنگ منار بلحظ زماني پس از جنگ ديرو و در واقع به تلافي آن انجام شد، در همان صفحه نوشته شده مهدي قلي خان در شيمبار و لبد شبيخون سختي به جعفرقلي خان بهداروند وارد كرد حال آنكه لبد در جنوب بازفت و شيمبار در منطقه مياني بختياري است براي رفتن از شيمبار به لبد ناگزير از عبور از كوه تاراز و پس از آن عبور از چند منزل تا بازفت و پس از آن لبد است. در بخش خروج عليداد از طايفه بهداروند و رفتن آن به سمت قلعه خواجه وكشته شدن «نه دال» در منطقه پُل پرزين، مكان منطقه پل پرزين را در فاصله ميان دژاسدخان و قلعه خواجه معرفي شده است، حال آنكه قلعه خواجه و دژاسدخان هر دو در انديكا واقع شده اندو پل پرزين در شمال جلكون وگتوند قرار دارد، اصل داستان به اين گونه است كه محل استقرار جعفرقلي خان بهداروند برخلاف تصور دكتر صالحپور(ومنابعي كه از ايشان نقل كرده است) در جلكون بوده و عليداد در بين اين دو نقطه مبادرت به كشتن نه دال كرده است. در ترجمه اشعار فولكلور نيز اشتباهاتي وجود دارد كه تاكيد ديگري بر عدم شناخت نويسنده از زبان و جغرافيا و تاريخ و فرهنگ بختياري است، مثلا در ترجمه شعر فولكلور «اندكا مدم بهار چشمه بنه جاز» آورده شده است: چشمه اي كه از بن آن گياه جاز مي رويد، در حاليكه شاعر محلي با ذكر كلمات اندكا و چشمه بنه جاز در حال دادن نشاني دقيق يك موقعيت مكاني است، نه توصيف چشمه ها، چشمه بن جاز در حدفاصل لالي و اندكا پس از رودخانه تلوك و در نزديكي روستاي ديرو قرار دارد و هنوز هم به همين نام مشهور است، در محل اين چشمه يكي از سوارن بختياري در شبيخون اندكا هنگام خوردن آب كشته مي شود.(در فرهنگ بومي كشتن حيوانات نيز در هنگام خوردن آب كراهت دارد) شاعر با دادن اين نشاني ها قصد انتقال مفهوم موقعيت زماني و مكاني يك واقعه را دارد. در صفحه 63 كتاب در بخش ازدواج ستاره و هنگام رفتن آن به خانه جعفرقلي خان بهداروند از زبان تفنگ نوشته شده: نه از كلبعلي خان كاري ساخته بود ونه از آعليداد و نه از من (تفنگ حجي) در ادامه همين متن نوشته شده است عليداد سرشب تفنگ حجي را با 12گلوله سربي پركرده بود. در اينجانيز چند اشكال وجود دارد نخست آنكه بلحاظ زماني در هنگام ازدواج ستاره هنوز تفنگ حجي در نزد جعفرقلي خان بهداروند بود و ايشان پس از اين وصلت وباجناق شدن باعليداد تفنگ را به او مي بخشد، در بخش دوم نيز كه مسلح شدن تفنگ بوسيله۱۲ گلوله سربي را در همان شب توسط عليداد ذكر مي كند نيز جاي اين نكته باقي است كه با توجه به آنكه در صفحات قبل نويسنده وزن هرگلوله اين تفنگ را600/1كيلوگرم ذكر كرده است با اين حساب وزن مجموع 12گلوله به چيزي بالغ بر بيست كيلوگرم مي رسد، ميزان باروت مورد نياز جهت چاشني پرتاب چنين گلوله اي دستكم مي بايست دوبرابر معادل وزن گلوله ها يعني 40كيلوگرم باشد، حال با اين توضيح و با عنايت به اينكه در بخش ديگري از كتاب در خصوص جزييات تفنگ حجي قطر آنرا12ميلي متر و طول لوله آنرا 98سانتي متر ذكر كرده است، فلذا بعيد بنظر مي رسد كه براي جادادن حجم 40كيلوگرم چاشني باروت مورد نياز و همزمان 20كيلو گرم سرب (وزن گلوله ها) به فضايي كمتر از لوله يك تانك  نيازمند باشد، اين درحاليست كه تفنگي كه در مراسم رونمايي از كتاب نه دال به عنوان تفنگ حجي نمايش داده شد، فاقد مشخصه هايي است كه قادرباشد حتا يك گلوله 600/1كيلوگرمي (وزن گلوله تفنگ حجي)+ 32۰0گرم باروت چاشني مورد نياز را در خود جاداده و يا  پرتاب نمايد، لذا در اينجا يا مي بايست بر نوشته هاي كتاب خط بطلان كشيد يا به واقعي بودن تفنگي كه به نمايش در آمده و در اين روزها اينهمه تبليغات راجع به پيدا شدن آن شده است، شك كرد. زيرا فاقد مشخصه هاي مورد اذعان در كتاب نه دال است.

3. اشكال ديگر ورود ناخواسته و جانبداري نويسنده در مباحث پوچ و فراموش شده ي طايفه گري و برادركشي هاي دوركي وبهداروند است، ايشان در استفاده از منابع كتاب خود يادداشتهاي سردار ظفر و كتاب تاريخ بختياري نوشته سرهنگ ابولفتح اوژن ذكر كرده اند، با اين انتخاب ايشان در گام نخست به دليل انتخاب بدي كه در ذكر منبع دارند مورد ترديد قرار مي گيرند، سردار ظفر به دليل كشته شدن پدر بزرگ خود در اين جنگها در جملات كتاب نفرت خود نسبت به بهداروندها را پنهان نمي كند ، خود وي نيز شخصا درجنگي در حوالي فارسان چند تن از افراد اين طايفه را به قتل رسانده است لذا ايشان با اين گذشته تاريخي، در يادداشتهاي خود جنگهاي داخلي بخصوص وقايع قرن19بختياري موسوم به جنگهاي دوركي و بهداروند را بنحوي يكسويه نقل كرده است. اين انتخاب سهل انگارانه  و در غلتيدن ناخواسته دكتر صالحپور در جنگهاي دوركي بهداروند و بازنقل بدون تحقيق روايت يكي از طرفين اين دعوا ، چيزي جز جانبداري از يكي از طرفين تعبير نمي شود. خصوصا اين وضعيت در بخش نحوه منتقل شدن تفنگ حجي از اسدخان به عليداد نمود بيشتري مي يابد و  نويسنده را وارد به بيراهه اي مي كند كه بر كل جريان كتاب تاثير مي گذارد، داستان انتقال اين تفنگ از اسدخان بهداروند به عليداد به اين نحو است كه تفنگ پس از اسدخان به فرزندش جعفرقلي خان  مي رسد، پس از ازدواج جعفرقلي خان با بي بي ستاره عليداد خدرسرخ و جعفرقلي خان باجناق مي شوند، پس از شكست اولاد كلبعلي خان دوركي از عموزاده هاي خود آنها به همراه عليداد سرخ كه دامادشان بود به داماد ديگر كلبعلي خان يعني جعفرقلي خان بهداروند پناه مي برند، جعفرقلي خان براي دلگرمي دادن به عليداد كه قبلا در چند جنگ در مقابل او ايستاده بود، تفنگ مشهور پدر خود – تفنگ حجي – را به عليداد مي دهد، عليداد با اين تفنگ در چندين جنگ بر رقبا پيروز مي شود، اما از طرفي ساير همراهان جعفرقلي خان بهداروند از بذل توجه بسيار جعفرقلي خان به عليداد خدرسرخ ناراضي و احساس تحقير مي كنند، تا آنكه سرانجام سالها بعد يكهفته پيش از روزيكه جعفرقلي خان بهداروند بمنظور پايان جنگ داخلي خود را به حكومت تسليم مي كند از عليداد مي خواهد بمنظور آنكه پس از او مورد تعرض رقبايش در قرار نگيرد، از ميان ايل بهداروند به طايفه ي خود باز گردد، مقر حكمراني جعفرقلي خان در جلكون (جنت مكان امروزي) بود  عليداد به همراه خانواده خود به سمت قلعه خواجه به راه مي افتد عده اي از حاسدان به جعفرقلي خان مي گويند حال كه عليداد از نزد تو مي رود تفنگ پدرت را از او پس بگير، جعفرقلي خان مي گويد من تفنگ را به عنوان هديه به او داده ام و آنرا پس نمي گيرم، اما اگر شما خودتان را لايق تر از عليداد مي دانيد شخصا تفنگ را پس بگيريد، مدعيان براي ستاندن تفنگ در منطقه پل پرزين با عليداد مواجه و از او شكست مي خورند، (حادثه كشتن نه دال در اين نقطه اتفاق مي افتد) در بازگشت اين عده جعفرقلي خان در مقام سرزنش مي گويد، اگر شما حسادت نمي كرديد ما بخاطر بخشيدن تفنگ حجي منتي بر عليداد داشتيم  اما با شكست امروز شما از  عليداد، او تفنگ را بازور از ما برده است و شرمساري براي من به ارمغان آورديد. اين روايتي است كه منابع بهداروند از نحوه منتقل شدن تفنگ حجي به عليداد نقل مي كنند.  اما منابع دوركي براي تحقير رقيب خود داستان را اينگونه نقل مي كنند كه بهداروندها با تفنگ حجي به غارت يك «مال» (خانوار عشايري) از تيره گندلي رفته بودند شكست خورده و تفنگ حجي به دست افراد تيره گندلي مي افتاد، آنها تفنگ را به كلبعلي خان و سرانجام او نيز به عليداد مي دهد. روايت دوم كه در كتاب سرهنگ اوژن آورده شده است سالهاست مورد اختلاف طوايف دوركي و بهداروند است، بهداروندها اعتقاد دارند اين داستان بمنظور تحقير بهداروند ها ساخته و پرداخته شده است: در اين قصه الف) تفنگ حجي كه ميراث معنوي مشتركي است ابزار دزدي خوانده شده. ب) به منظور تحقير بهداروندها از دست دادن تفنگ و افتادن آن به دست دشمن كه در فرهنگ بختياري و فرهنگ ايراني ننگي بزرگ محسوب مي شود به آنها نسبت داده شده است (اين اتفاق معادل است با داستان گم شدن تازيانه بهرام در جنگ ايران و توران ولشكركشي ايرانيان براي بازگرداندن تازيانه كه موجب مرگ بهرام و هفتاد تن از سپاه ايران مي شود) . ج) در اين داستان كار ارزشمند جعفرقلي خان در بخشيدن تفنگ خود به عليداد انكار شده است.

4.  ابولفتح اوژن در كتاب خود شايد به قصد زدودن هويت تفنگ حجي آنرا تفنگ نه دال مي خواند، تا پيش از انتشار كتاب سرهنگ ابولفتح اوژن در هيچ منبعي نام اين تفنگ ، به تفنگ نه دال معرفي نشده است، در هيچ يك از اشعار فولكلور موجود نيز نام اين تفنگ به نام تفنگ نه دال خوانده نشده است و در همه منابع از آن به عنوان تفنگ حجي، حجي اسدخون خوانده شده است. در همين اشعاري هم كه خود آقاي صالح پور ذكر كرده اند هم هم چيزي جز اين دو نام آورده نشده است. واقعه كشته شدن نه دال توسط عليداد تنها چند روز قبل از قتل عليداد اتفاق افتاد، لذا فرصتي براي ناميده شدن  و اشتهار اين تفنگ به اين نام كه پس از مرگ عليداد اثري از آن در جنگها نيست، وجود نداشت، بهداروندها اعتقاد دارند نام نه دال عنواني ساختگي بمنظور زدودن هويت وپيشينه اين تفنگ است، اين در حاليست كه اشتهار تفنگ به حجي اسدخون به دليل آنكه شخصا توسط اسدخان ت مورد تبرك وزيارت خانه خدا قرار گرفته بود ناديده گرفته شده است.

5. انتظار مي رفت دكتر صالحپور به عنوان كسي كه داعيه كار تحقيقي را دركارنامه خود دارد، در استفاده از منابع عين روايت اين دو كتاب را نصب العين خود قرار ندهد ، هنگام خواندن كتاب «نه دال» توسط نويسنده ي آشنا با  جملات كتاب يادداشتهاي سردار ظفر و تاريخ بختياري سرهنگ اوژن  اين احساس به خواننده دست مي دهد كه دكتر صالحپور با تغيير چند ضمير فعلي و بكارگيري چند مترادف بجاي برخي لغات به بازنويسي مجدد جملات اين دو كتاب پرداخته است، شاهد آنكه هرآنچه در خصوص جنگهاي داخلي از زبان تفنگ و خصوصيات تفنگ عليداد و تاريخچه و ... گفته مي شود بلحاظ محتوايي كمترين تفاوتي با اين دو كتاب در مجموع روايت جنگهاي داخلي بختياري از زبان يكي از اين دو گروه و در نتيجه ناقص است وجود ندارد. 

6.  انتظار مي رفت دكتر صالحپور به منظور عرضه كردن تصويري واقعي از وقايع قرن 19بختياري با استفاده همزمان از منابع ديگر اطلاعات جديدي به خواننده منتقل كند نه آنكه با تكرار جملات همان كتابها امضاء مجددي بر اين دو اثر زده و ناخواسته جانبدار يكسويه دعواهاي طايفه  گي شود، ضمن آنكه هرگز نبايد از ياد برد ريشه آنچه در يادداشتهاي سردار ظفر به عنوان جنگ چهارلنگ و هفت لنگ و دوركي و بهداروند نقل شده است، سرباز زدن طوايف چهارلنگ و بهداروند از پذيرش حكومت قاجاريه بر بختياري و استمرار ادعاي سلطنت بختياري ها بر كل ايران بود كه با سياست تفرقه انگيزي قاجار در حد جنگهاي داخلي و برادر كشي هاي دروني فروكاسته شد. اين جنگها مقارن با انتقال قدرت از زنديه به قاجار همزمان با ادعاي سلطنت عليمردانخان چهارلنگ  - اسدخان بهداروند- داوودخان بهداروند و محمدتقي خان كيانرثي در قالب عدم اطاعت اين ايلات از قاجار ها همزمان با به قدرت رسيدن آقا محمدخان قاجار آغاز و در كل دوران فتحعلي شاه – محمد شاه تا نيمه سلطنت ناصر الدين شاه و تا زمان اعدام جعفرقلي خان بهداروند در بروجرد ادامه داشت. بارزترين اين جنگها جنگ كلنچي و لشكركشي منوچهرخان گرجي به خوزستان بوده است ،  لذا برخلاف آنچه در يادداشتهاي سردار ظفر و برخي منابع مورد استفاده نويسنده از آن نام برده شد اين جنگها بر سر ايلخانيگري بختياري نبود، بلكه يكسوي آن مبارزه ي عليه شاهان قاجار و سوي ديگر آن جنگ عليه عوامل سركوب بختياري بوده است. تحليل اشتباه دكتر صالحپور از جنگهاي داخلي بختياري در دوره قاجار  نشات گرفته از همان نگاه بي مطالعه و شتابزده و تكرار همان ديدگاه دو منبع مورد استناد ايشان است.

7. شخصيت پردازي هاي پر از اشكال و صدمه به حرمت افراد و استفاده از تخيل نويسنده در ذكر حالات دروني  افراد نيز انتقادات ديگر وارد  بر اين كتاب است براي نمونه در بخش عروسي بي بي ستاره  وضعيت ستاره و خانواده ي او در هنگام رفتن به خانه جعفرقلي خان توام باحزن شديد طايفه او ومردم تصوير شده است ، اين وضعيت در فضايي كاملا غير واقعي رقم خورده و نشان دهنده عدم شناخت نويسنده از اين وقايع است، نويسنده مي توانست بجاي بكارگيري تخيل خود با اندكي تعمق در اشعار فولكلور متوجه دلبستگي جعفرقلي خان بهداروند و ستاره دختر كلبعلي خان به يكديگر باشد، شعر فولكلور: ستاره خالك طلا دُري به ناسه ، اشكست مال بووس بيشتر رضاسه، (ستاره  خالكي از طلا و مرواريدي بر گردن دارد، رضايت بيشتري به شكست خوردن اردوي پدر خود دارد) كه از اشعار وقايع جنگهاي داخلي بختياري است، نشان دهنده ي علاقه عميق ستاره به جعفرقلي خان دارد چون در هنگام جنگ ميان او و اردوي پدرخود از اردوي شوهرش جانبداري مي كرد.

نمونه اين اطلاعات غلط در كتاب نه دال بسيار است و نقد وتفصيل آنها به كتابي با اوراق بيشتر نيازمند است. اما جاي تاسفبار تر آن است كه اين اطلاعات غلط به شخصيت افراد و برداشت نسل امروز از شخصيتهاي تاريخي بختياري صدمه مي زندمثلا در صفحه 51در خصوص جعفرقلي خان بهداروند آورده شده است:  جعفرقلي خان مورد تنفر و انزجار بود، او از داغ پدر(!) و خيانت و بي مهري برادران ونزديكاني كه در غياب اسدخان دژ را از دست او خارج كرده بودند ، او مدام از تشويش اين افكار به شراب پناه مي برد، انگار پرده اي از خشم و نفرت در پيش رويش بود و چشمانش در حدقه به كاسه خون مي مانست و..... دكتر صالحپور با آوردن اين جملات در مسير خطرناك اختلافات خانوادگي و قضاوت و دخالت در آن قدم مي گذارد، سئوال اين است كه چگونه و با استناد به چه مداركي نويسنده حالات دروني يك شخصيت تاريخي را خصوصا در مواجه با فاميل خود دريافته و نسبت به آن قضاوت مي كند؟ اوچگونه تشويش و خشم ونفرت و حالاتي نا متعادل را به جعفرقلي خان بهداروند منسوب مي دارد و بر اثر چه چيز نفرت زيردستان از وي را دريافته است، سوالاتي است كه مورد تعجب خوانندگان كتاب نه دال و بازماندگان اين شخصيت هاي تاريخي قرار دارد.

تخريب شخصيتهاي تاريخي در اين كتاب به همينجا خاتمه نمي يابد، صالحپور در اشاره به ماجراي چشم پوشي اسدخان از تصرف دژ ملكان و گذشت او نسبت به داوودخان(برادرزاده او)  و عدم اقدام او به خونريزي براي كسب حكومت كه اقدامي تحسين بر انگيز و بي نظير است  با ذكر جملات: «اسدخان كه اوضاع را مغلوبه ديد تلاش بسياري كرد اما توفيقي نيافت، او در پايان عمر خود همواره در حسرت دژ ملكان مي سوخت ، من هرگز اسدخان و سرنوشت دردناكش را از ياد نمي برم...». ذكر جملات فوق طبع بلند اورا تا حد ناتواني يك پيرمرد عليل تقليل مي دهد.  اين درحاليست كه يكي از مهمترين اقدامات اسدخان كه موجب برانگيخته شدن احترام و ثبت شدن نام او به عنوان يك انسان بزرگ در تاريخ بختياري شده است همين عدم اقدام او به برادر كشي رها كردن حكومت در اوج قدرت بوده  است.

تجزيه و تحليل و به نقد اين مشخصات اگرچه خرده گيرانه مي نمايد امابه سادگي گذشتن از كنار آنها هم پايين آوردن پسند و شعور مخاطب بختياري خوانندگان كتاب است،  لذا هر نويسنده اي كه مي خواهد وثوق خوانندگان و مخاطبان بختياري را از دست ندهد موظف است در نوشتن آثار خود به امر تحقيق و راستي آزمايي اقوال تاريخي اهتمام كند.

سر آخر جاي اين سوال باقي است كه اساسا قصد و غرض نويسنده از نوشتن اين كتاب چيست؟ آيا مي توان به صرف جلوه گري هاي ادبي و استفاده از صنايع ادبي متني را كه اينهمه محل اشكال است و تنها موجب بدنمايي و نبش قبر گذشته آنهم با اسناد و استنادات ضعيف و گزينه گويي حوادث  و  جرح و تعديل و يكسويه نگري و تناقضات منطقي و تضادهاي زماني و مكاني است را به عنوان يك كتاب روانه بازار كرد و به تبليغ براي فروش آن پرداخت؟ خواننده ي بختياري حق دارد هنگامي كه مبلغي براي دريافت يك كتاب پرداخت مي كند اطلاعات صحيحي دريافت نمايد كه بر آمده از تحقيقات جامع باشد حتا اگر اين اطلاعت در يك رمان آزاد نوشته شده باشند. خواننده بختياري حق دارد براي دانستن گذشته خود تاريخ را از زبان اهل آن كه همان اهل تحقيق و تعمقند بشنود تا احساس كند شعور و شخصيت او محترم شمرده شده است.

به اميد آنكه همواره با احترامي روز افزون با مخاطبان خود سخن بگوييم و كلام و سخن ما بگونه اي نباشد كه بار ديگر تفرقه و ترديد در ميان همتباران و هموطنان ريشه بدواند .

 

علي رضا منجزي زاده - كرج سوم ارديبهشت۹۳

 

از قبرستانها خارج شویم

 

  

اشاره: محمد مرادیوسفی نژاد *شاعر - نویسنده و منتقد اجتماعی متولد مسجدسلیمان  وکارمند بازنشسته وزارت کشور  می باشد. وی نویسنده ی کتاب نفت که آمد و رفت بوده و سابقه برگزاری نشستهای فرهنگی و همکاری با مجلات مختلف کشوری را در کارنامه خود دارد مجالگاه منجزی ضمن آرزوی خوشوقتی برای این عزیز یکی  از نوشته های ایشان که اخیرا در مجله کهرنگ  درج شده است را منتشر می نماید.


از قبرستان ها خارج شویم  

 

 

یکی از مشکلاتِ مهم امروز اکثریت جامعه ما(بختیاری) ، گذشته گرایی محض و تمایلات واپسگرایانه و گرایش عجیب و شگفت انگیز به فلاش بگ تاریخی  و عطف به یکسری کشمکش های دورن قومی و جنگهای برادر کشی است که جز تضعیفِ توانمندیهای قوم ، تا کنون عایداتی نداشته است !

قیام بزرگ و فراگیر محمدتقی خان چهارلنگ ، جنگ کلنچی و رویارویی غیرتمندانه اسدخان بهداروند با دولت فاسد قاجار و متجاوزین فرانسوی ، قیام مشروطه و فتح بزرگ و بیاد مانده در تاریخ معاصرتهران به فرماندهی حاج علیقلیخان سردار اسعد، قیام آزادیخوانه شیرعلیمردان برای بسط آزادی و دمکراسی - اینها تنها افتخاراتی ست که در دوران معاصر قوم بختیاری داشته است که موجب فخر و مباهات هر بختیاریست اما متاسفانهسالهای متمادی ست که ما گریبان تاریخ و گذشتگانِ درگذشته را محکم چسبیده ایم و به هیچ قیمتی حاضر به رها کردن آن نیستیم ، این گذشته گرایی در واقع  شکلی از ارتجاع است که گرفتاران در بند آن هرگز در صدد نگرشی نو به شرایط و موقعیت حال خویش و جامعه ی بختیاری نبوده اند و هیچگونه تلاش و اراده ای در جهت تغییرات بنیادی در امور اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی  خود و جامعه بروز نمی دهند و همواره به افتخارات و مناسبات و روابط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پیشینیان وابسته اند و بدان فخر میکنند و در همین راستا در برابر هر نوع اندیشه یا عمل بالنده و تحول  خواه مقاومت و ایستادگی می کنند و نهایتا فقط به تقدیر گرایی محض از افتخارات گذشتگان بسنده می نمایند لذا برای چنین جامعه ای ، بیتوته کردن در خلوتگاه و سایه سار گذشته آسان ترین راه جهت شانه خالی کردن از تعهدات و مسئولیتهای فرهنگی و اجتماعی ست و از آنجاییکه در مبحث روانشناسی اجتماعی ،  پراگماتیسم بعنوان شیوه و معبری برای نیل به آمال و آرزوهای منکوب شده تلقی میگردد ، این دسته از افراد نهایتا در یک پروسه ی زمانی نامعلوم به یکی از سه گروه زیر می پیوندند که اینها فی نفسه سه ورطه ی خطرناک میباشند :

1- محافظه کاری

2- بهبود یا اصلاح طلبی در رو نمایه ها (رفورمیسم )

3- انقلاب طلبی (رولوسیونیسم)

برای رسیدن به یک جامعه ی آرمانی و ایده آل هر سه مورد فوق کارایی و پتانسیل لازم برای دگرگونی موثر و ایجاد شرایطی که مبتنی بر تفکر نوگرایانه و تغییرات بنیادین در زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی جامعه را در بر داشته باشد را ندارند و تنها با حرکت درجهت و مسیر تحول خواهی در مشکلات زیربنایی فرهنگی - اجتماهی میتوان به این امر خطیر جامه ی عمل پوشاند و به افق های پیش رو امیدوار بود.
متاسفانه یادآوری حماسه ها و روش قهرمان سازانه برای شخصیتهای حماسی بیشترین نقش را در زندگی کنونی ما بختیاریها دارند و اگر بخواهیم کمی از آنها فاصله بگیریم گویی دیگر حرف و زبانی برای گفتن و نفسی برای کشیدن نداریم ، همواره در قبرستانها به نبش قبر و کند و کاوهای خودفریبانه مشغول هستیم و به این دلبستگی های گول زنک و عوامفریبانه دلبستگی تاریخی وافری بروز می دهیم بگونه ای که از حال کنونی خویش غافل مانده ایم ، حکایات و سروده های بجا مانده از جنگهاهای درون قومی و برون قومی همواره ما را  تسکینی کاذب میدهند ، تسکین موقتی که از ما انسانهای شگف آور و عجیبی ساخته است ! دائما یا جملات و حکایات و سروده ها و بیت های منتسب به حماسه سازان قوم  را تکرار می کنیم یا مستمع خوبی برای آن هستیم : ما بازماندگان کورش هستیم ، خب باشیم !  از نژادگان و نوادگان  آریایی هستیم ، خب باشیم ! اجداد ما در دوران نادرقلی خان ، قندهارها فتح کردند ، خب فتح کردند! کوه نور و دریای نور و تخت طاووس را اجداد ما به غنیمت گرفتند و به ایران آوردند ، خب گرفتند و آوردند! گوش افغانها را ما تاباندیم واین ما بودیم که آنان از کشور بیرون راندیم ، خب تاباندیم و بیرون راندیم ، به مغول ها و تیمور باج ندادیم ، خب ندادیم ، پای عربها به سرزمین اهورایی ما باز نشد، خب نشد ، هرجا بخواهیم از فتح تهران بگوییم و به آن تفاخر کنیم و به دیگران فخر بفروشیم ، بختیاری هستیم نه لر !  هر جا که از بزرگی و بزرگمنشی کریمخان زند(لک) سخنی به میان آید ، لر بزرگ میشویم ! بر سر هموندی خویش با "آریوبرزن" و تصاحب و ضمیمه کردن نام آن سردار دلاور به افتخارات خود با سایر لرها بحث و مناقشات مستقیم یا تلویحی داریم ، به سردار مریم و فرزند آزادیخواه اش میبالیم ، به سردار اسعد و مشروطه و فتح تهران اش مینازیم ، انصافا بیاییم کمی بخودمان بازگردیم و از خود سوال کنیم : اکنون در کجای تاریخ این مرز و بوم  و جهان ایستاده ایم ؟ وضعیت عشایر و روستاهای بختیاری چگونه است؟ چند در صد دانش آموزان عشایری و روستایی خصوصا دختران بدلیل عدم امکانات مناسب از درس خواندن محرومند ؟ کلاس درس بچه هایمان در روستاها و مناطق عشایری چگونه است و چه مشکلاتی دارند ؟ تا کنون چند نفر از دانش آموزان روستاها و عشایر در راه مدرسه جان باخته یا در عبور از عرض رودخانه ها توسط "جره " یا " گرگر " انگشتانشان را از دست داده اند و ما برای رفع این مشکلات چه اقدام عملی کرده ایم ؟ نمایندگان این مناطق در مجلس شورای اسلامی که در فصل انتخابات لباس محلی به تن میکنند و روستا به روستا خدمت روستاییان میرسند و در مراسمات عزاداری شان شخصا شرکت یا پیامهای تسلیت میفرستند ، پس از اخذ رای و جلوس به کرسی نمایندگی برای رفع مشکل آمد و شد دانش آموزان این مناطق از عرض رودخانه چه تدابیری اندیشیده اند یا چند بار به این روستاها سرکشی کرده اند ؟  چرا وقتی در سرزمینمان و بر رودهای و رودخانه هایی که از سرزمین آبا اجدادی مان سرچشمه میگیرند و در آن جاری اند سدی احداث میشود و سالیانه میلیاردها دلار برق حاصل از تولید آن سدها به خزانه دولت می رود  در حالیکه روستاییان اطراف سدها ، زمین کشاورزی و خانه و کاشانه شان در دریاچه های سد غرق شده  و دولت حق و حقوق قانونی آنرا نادیده گرفته و برق و آب را به روی آنان بسته و مدرسه و درمانگاهشان را تعطیل کرده تا زیر فشارهای ناعادلانه زمین های کشاورزی شان که یادگار و حاصل دسترنج نیاکانشان بوده را به قیمتی در حد مفت خریداری کند با بی تفاوتی و نظاره گری از کنار آن عبور  و تنها به یک آه بسنده میکنیم و سعی نداریم در قالب انجمن های مردم نهاد از حقوق این همتبارانِ هموطنمان جانبداری و دفاع کنیم  و حدافل با دادن یک نامه یا بیانه ی اعتراضی به مسئولین رده های استانی و کشوری به کمک آنها نمی شتابیم ، در موضوع روستاهای غرق شده در سد گتوند علیا ملاحظه بفرمایید چند نشریه غیر بختیاری در تهران به این موضوع مهم پرداخته و پیگیر حقوق روستاییان شده اند و چند نشریه یا سایت محلی بختیاری یا لری برای آن وقت گذاشته و مطلب نوشته و حساسیت آنرا به مسئولین منعکس کرده باشند ، بعنوان یک مسلمان ، بعنوان یک همتبار ، بعنوان یک هم وطن ، بعنوان یک انسان چه کمکی به این انسانهای مظلوم کرده ایم  ؟ ساکنین شهرهای همجوار این روستاها چندبار برای دلجویی و همدردی و احیانا کمک به این روستاها سفر کرده اند ؟ چرا در مناطق بختیاری نشین انجمنها و سازمانهای مردم نهاد وجود ندارد یا اگر وجود دارند منفعل و در خوابند و در چنین مواقعی نسبت به روستاییان محرومی که در پی سدسازی ها بی رویه ، بی خانمان و حاشیه نشین شهرها شده اند بی تفاوت مانده اند ؟ و با امکاناتی که در اختیار داریم ( تلفن - سایت - روزنامه - نشریات )صدای دادخواهی آنان را بگوش مسئولین استانی  و کشوری رسانده ایم ؟ چرا از مسئولین رفع محرومیت و ریشه کنی فقر و اعتیاد و بیکاری در شهرها و روستاهای بختیاری را مطالبه نمیکنیم .

چرا از خادمان و نخبگان حقیقی و فرهیختگانمان در زمان حیات پر برکتشان قدر دانی نمیکنیم و در کشاندن آنان به صحنه های اجتماعی و شرکت در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و مجلس شورای اسلامی پیشقدم نمی شویم و از ایشان حمایت و پشتیبانی و به این امر خطیر ترغیب و تشویق نمی کنیم  تا با حضور آنان و برنامه ریزیهای اندیشمندانه و مدبرانه ایشان شاهد شکوفایی شهرها و روستاهای محروم مان باشیم ؟ چرا در انتخابات مجلس و شوراهای اسلامی شهر و روستا بجای حمایت از افراد کار آمد و دلسوز و بجای تبلیغ و ترویج اریستوکراسی و انتخابی شایسته سالارانه ، صرفا و با هدف و نگاه های طایفه گرایانه در کار زار انتخابات حضور پیدا میکنیم ؟ چرا تنها هنرمان شده گذاشتن نگاره و  و ویدئوهایی از چوب بازی و دستمال بازی و چند کلیپ تکراری در صفحه فیسبوک و سایر صفحاتِ دنیای مجازی ، چرا باید تنها افتخاراتمان در بکارگیری بهترین ابزار و عدوات صوتی و تصویری برای مراسم سوگواری و کورس گذاشتن در تعدد تفنگ ها و تیرهای شلیک شده در اینگونه مراسمات باشد؟ چرا باید افتخارمان این باشدکه سنگ قبر پدر یا مادرمان را بزرگتر و گرانتر از سنگ قبر همسایه ها و دیگر طوایف  انتخاب و بار سنگین مالی به خود و خانواده تحمیل کنیم؟ چرا بیش از آنکه حرص مشتی سنگ و آجر را بعنوان میراث فرهنگی بخوریم متوجه نابودی میراث های فرهنگی معنوی و ارزشی نیاکانمان نیستیم؟ چرا تنها هنرمان شده هزینه کردن از جیب سردار اسعدها و شیر علیمردان ها و سردار مریم ها و و اسدخانها برای شجاع و غیرتمند جلوه دادن خودِ مضمحل شده مان و با پنهان نمودن چهره های بی روح و تهی از غیرت اجدادیمان ، سرمان را زیر برف کرده ایم و همواره میخواهیم ضعفها و ناکارآمدی هایمان را در پس غیرت و شکوهمندی نام این اسطوره ها پنهان و حود را از نظرها و منظر تاریخی که در خال ساخت بنا و شکل گیری آن هستیم دور و بی مسئولیت نگه داریم ؟
بیاییم از خود سوال کنیم که در دنیای پیشرفته و مبتنی بر ابزارها و تکنولژی ارتباط جمعی روز ، چرا بختیاریِ امروز که حتی فاقد یک ایستگاه رادیویی ست ، به شبحی از بختیاریِ دیروز تبدیل شده است و فرهنگ و هویت و چرا موجودیت قوم بختیاری بعنوان یک قوم کهن در حال اضمحلال و نابودی ست ؟ بیاییم بپذیریم بختیاری امروز از نظر فرهنگی و اجتماعی در شرایط و سراشیبی رو به افول و نابودی چهار نعل به پیش میرود ، بیاییم بپذیریم که مناطق بختیاری نشین با وجود داشتن بزرگترین منابع انرژی ایران (نفت - گاز - آب) از محرومترین مناطق ایران بشمار میرود و ما برای رفع این محرومیتها هیچ کاری نکرده و نمیکنیم  و چرا از خود سوال نمیکنیم که چرا اکثر قریب به اتفاق همتباران ما به محض رسیدن به مسندی در قدرت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به تنها چیزی که فکر نمی کنند رفع مشکلات جامعه بختیاری و کمک به هموندان محروم خویش است ؟ بختیاری اگر قرار است از غیرت و اصالت و حمیت خود بگوید باید کمتر عطف به ماسبق کند و از قبرستان تاریخ کمی دور شود ، باید کمتر به الدورم بلدورومهای بدون پشتوانه و " من آنم که رستم بود پهلوان " متوسل شود ، باید درک کند نیاز امروز جامعه بختیاری چیست؟ باید سطح علم و آگاهی و فرهنگ خود و اطرافیانش را در یک فرایند آسیب شناسانه مرور کند و بالا ببرد و ارتقا بخشد ، باید با دوری گزینی از تفکرات فئودالی و عدم تکیه بر نام عده ای که بنام "خان" و "ایلخان" و "ایلبگ" که بررسی منصفانه و موشکافانه پرونده آنان چیزی جز خیانت به آرمانهای قوم را در خود ندارد جامه ی توهم و الیگاریشی اشرافیت پرستی را از تن خارج کنیم و دور بیندازیم ،  چه زمانی قرار است از تفکرات و اندیشه های دوران فئودالی خارج شویم ، من خانزاده ام ! تو هم که خانزاده ای ! بنابراین ما همه خانزاده ایم!!  پس چه کسانی رعیت بوده اند؟ چه زمانی باید درک کنیم که استخوان دوران فئودالی سالهاست که شکسته و در قبرستان تاریخ پوسیده است ، تا کی باید از خانها و فئودالهایی که که اکثرا اشرافیت خواه و از نوکران شاهان قاجار و پهلوی بودند دفاع کنیم و سنگ آنان را به سینه بزنیم؟ تا کی باید به اشتباه از چهره هایی همچون حسینقلی خان ایلخانی که عمری در خدمت و رکاب شاهان و شاهزادگان فاسد قاجار بود بعنوان بر قرار کننده ی نظم و امنیت در منطقه بختیاری یاد کنیم و با گذاشتن کلاهی گشاد بر سر خود و دیگران از او شخصیتی قدیس بسازیم ؟ ایجاد نظم و امنیت توسط ایشان در سرزمین بختیاری نه برای رفاه و آسایش و امنیت بختیاری که برای خفه نمودن نهضت های حق طلبانه و برقراری امنیت جهت اخذ مالیات و باج و خراج از بختیاری برای حرمسراها و خوشگذرانی های یک سلسله ی منحط بود ، چرا از خود نمی پرسیم امنیت مورد ادعای این قشر آیا برای پیشرفت و تعالی و سر افرازی قوم بختیاری بود یا برای بقای شاهان فاسد و دوختن کلایی از این نمد برای خود و اعوان و انصارشان ؟ چند نفر از این خوانین با ثروت بادآورده ناشی از خودفروشی و قوم فروشی اقدام به احداث مدرسه و دانشگاه و مراکز خیریه در سرزمین بختیاری نمودند ؟ چه کسانی موجبات شکست محمدتقی خان چهارلنگ و قوم بختیاری که یکپارچه به او پیوسته  و بخشهای زیادی از استانهای خوزستان و بختیاری و فارس را برای رهایی از جور و ستم فتحعلیشاه به تصرف خود در آورده بودند را فراهم کردند؟ چه کسانی موجبات شکست قیام آزادیخواهانه ی اسدخان بهداروند که پوزه ی قاجاریان را بخاک مالیده و خود را "شاه اسد" خوانده بود را مهیا کردند ؟ تا کی باید با افتخار اشعارمربوط به ابوالقاسم خان که چگونگی شکل گیری نهضتش هنوز در پرده ای از ابهام  و زیر علامت سوال قراردارد را با سوز و گداز و حس همذات پنداری قومی زمزمه کنیم و گاهی حتی برایش اشک بریزیم !؟ تا کی باید بر سر تفنگی با مهر و نشان عثمانی ! که آیا "تفنگ حجی" اسد خان بود یا تفنگ "نه دال" علیداد خدر سرخ  یکدیگر را تخطئه کنیم و بر سر و صورت هم چنگ بیندازیم ؟ تا کی باید بر طبل نفاق و تفرقه بکوبیم تا کی قرار است در روزهای  عید نوروز  بجای هم اندیشی و برنامه ریزی و برگزاری همایشهای فرهنگی - اجتماعی مورد نیاز امروز جامعه و طرح و بیان مشکلات منطقه ای و در جهت همدلی و همگرایی و هم اندیشی در مسیر بهبود شرایط سخت زیستی و معیشتی عشایر و روستاییان و حاشیه نشینان شهرها ، تحت عنوان "همایش اختصاصی این طایفه و آن طایفه جشنهایی برپاکنیم و دلمان خوش باشد که یادی کرده ایم از حکیم طوس (یاد کردن از حکیم طوس و پدر زبان پارسی فردوسی بزرگ کاری نیکو و پسندیده است اما اولویت و مشکل اصلی جامعه ی امروز ما نیست) و دلمان خوش باشد که در واپسینِ همایش ها با نوای میشکال ، دستمالهایمان را از جیب در آورده و دلی از عزای شادیهای کاذب و کودکانه در آوریم ( منکر نیاز مردم به شادی و شعف نیستم اما متاسفانه مرکز و کانون اصلی این گردهمایی ها رقصِ پایان برنامه است!) و بدون نیم نگاهی به فوندیشن و استراکچر فرتوت و فرسوده ی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادیمان بجای شیون و زاری ، از خود بی خود شویم و هیزم و بنزین بر آتش نفاق تاریخی و فرهنگی خانمانسوزمان بریزیم ؟ چرا در مسجدسلیمان که بدعت گذار این مراسمات است تنها یک گردهمایی برگزار نمیشود  با محوریت جامعه ی بختیاری و با حضور همه ی تیره ها و طوایف ؟ بیاییم به شزایط فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه ی بختیاری از زاوایای واقعگرایانه بنگریم ، از وضعیت امروز جامعه بختیاری و شرایط سخت زندگی عشایر و روستاییان و حاشیه نشینان آگاه شویم و این همایشها را به مراکزی جهت هم اندیشی و اتحاد و اتفاق برای رفع این مشکلات  تبدیل کنیم و با تشکیل انجمن های مردم نهاد و با اتخاذ و تولید تصمیمات درست و عملی  برای بهبود اوضاع نابسامان عشایر و حاشیه نشینان بختیاری در شهرهای اهواز و شوشتر و دزفول و مسجدسلیمان و ... سخن بگوییم ، بیاییم بدنبال راهکارهای نظری و علمی وعملی برای کمک به هموندانمان محروم مان در اقصی نقاط بختیاری نشین باشیم ، بیاییم علاوه بر تشمال و دستمال بازی و مسابقات مضحک برخی سوگواریها و تیر اندازی و تفنگ هامان را برخ هم کشیدن ، از علت های سقوط فرهنگ و اخلاق و ارزشهایمان سخن بگوییم ، بیاییم جوانان مان را با شرایط پیچیده و سوداگرانه و بی رحم جهان امروز پیرامون مان و ترفندهای استکبار و عواملشان برای نابودی کشور ، تجزیه طلبی ، از میان بردن استقلال و تمامیت ارضی کشور برای دستیابی و  چپاول منابع عظیم انرژی آشنا کنیم ، بیاییم در بهار پیش رو ، هر روز همراه با آوای دلنشین پرندگان و آواز جانسوز اسطوره ی فرهنگمان زنده یاد بهمن علادین همنوا شویم و این سروده ی زیبای آن فقید فرهیخته را با هم نجوا کنیم : بوین حالا دست به یَک دادِن / جون سی یَک دادِن / چندی آسونه / بوین حالا اَر که وا یِک بویم / رُندِن دِشمِن چندی آسونه / حالا ایتری / دی مَگو نَتَرُم / خُت وری بِدرو / گئو چی اَفتو !

 

*(نامبرده از تیره حلیلی طایفه منجزی می باشد- مجالگاه منجزی)

تمدن 7000 ساله قوم لر در شوش، ثبت جهانی شد

تمدن 7000 ساله قوم لر در شوش، ثبت جهانی شد 


یکشنبه 14 تير ۱۳۹۴ 

تمدن هفت هزار ساله ی قوم لر در شوش، که در قالب تمدن ایلام باستان یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی ایران به شمار می رود، ثبت جهانی شد.

به گزارش آژانس خبری بختیاری(ایبنانیوز) صبح شنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۹۴ در سی و نهمین اجلاس میراث فرهنگی یونسکو ، پرونده محوطه ی باستانی شوش مورد بررسی قرار گرفت و با کسب اکثریت آراء این محوطه باستانی به عنوان هجدهمین اثر جهانی ایران در فهرست یونسکو به ثبت رسید.

گفتنی است تمدن ایلام باستان با قدمت بیش از ۷۰۰۰ سال در جنوب غرب ایران و قسمتی از کوه های زاگرس شرق عراق و در مناطق لر نشین چهارمحال بختیاری، همدان، لرستان، خوزستان، کهگیلویه و بویر احمد، بوشهر و شمال فارس یکی ازکهن ترین تمدن های شناخته شده جهان است که علاوه بر سه دوره خط نوشته و زبان، آثاری از قبیل سنگ نگاره، کتیبه، الواح و ظروف، مهرها و نقش های اساطیری نظیر شیردال، بز کوهی، شیر و... بیش از ۳۰۰۰ سال تاریخ مدون از خود به جا گذاشته اند.
بر اساس برخی نظریات منشاء خط بین النهرین نیز از حوزه ی این تمدن به میان رودان منتقل شده است.
با توجه به وجود اساطیر مشترک و جغرافیای واحد میان اقوام لر و ایلام باستان و همچنین بر پایه یافته های انسان شناسی مناطق لرنشین ایران و عراق، دانشمندان معتقدند که لرهای امروزین بازماندگان تمدن با شکوه ایلام باستان می باشند. 

 

 

سال نو  بر همه همتباران منجزی گرامیباد

 

 سخن سردبیر

 همتباران منجزی سلام  سال نو بر همه شما گرامی باد . 

   امید است که در سال جدید با شناخت و ارزیابی امکانتمان بتوانیم سهمی در توسعه  ی اقتصادی  و اجتماعی کشور عزیزمان ایران داشته باشیم.  

امید است که با اتکال به قدرت لایزال الهی و به پشتوانه آقا باوازهد، راه  پیشرفت و سرفرازی خود و خوانواده ها  وایل غیور منجزی را به سمت آینده ای با شکوه  هموار گردانیم.

 

نگاهی به آثار علی منجزی همتبار هنرمند مقیم سوئد

 

علی منجزی همتبار تصویر گر مقیم سوئد در هفتمین دهه عمر خود همچنان به سنت اصیل بختیاری پایبند است  

وی در آثار خود علاوه بر مفاهیم مدرن  و سبکهای شناخته شده ، درونمایه های  قومی  بختیاری و فرهنگ ایرانی را فراموش نکرده است.  

 

 

نگاهی به زندگی و آثار "کوکب حاتمی منجزی

نگاهی به زندگی و آثار "کوکب حاتمی منجزی 
   
زن مبارز و شاعر  بختیاری
يکشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۲۳

عکس: کوکب حاتمی از زنان سرشناس زاگرس
عکس: کوکب حاتمی  منجزی از زنان سرشناس زاگرس

ابه نقل از ایبنانیوز / سرویس زنان / گزارش / نرگس پوراحمد

اشاره: کوکب حاتمی متولد مسجدسلیمان و ساکن شهرستان گچساران از توابع استان کهگیلویه و بویراحمد است. تاکنون هفت کتاب از مجموعه اشعار او به زیور چاپ آراسته شده است: مرغک شیدا، خلوت دل، وقتی به تو می اندیشم، کوکب سوخته (که در سال ۸۲ یکی از ۳۰ اثر برتر کشور شناخته شد)، کوکب رخشان (که در بین آثار زنان جنوب کشور رتبه اول را کسب نمود)، خاطرات نور (که درخصوص شهدای گچساران، دهدشت و یاسوج به صورت نثر سروده شده است). او همچنین دل سروده های فراوانی در مناسبت های مذهبی دارد؛ از امام زمان (عج) تا امام حسین(ع) و امام رضا (ع). وی که از چهره های نام آشنای مدیریت شهری در شهر نفتخیز گچساران است و چندین بار به ریاست شورای شهر گچساران برگزیده شده، عمری را در مبارزه با رژیم ستمشاهی و نیز فعالیت مدنی و تجارب مدیریتی برای بهبود شرایط زندگی مردم مناطق نفتخیز اما محروم لرزبان گذرانده است. در ادامه، بخشی از زندگی پر فراز و نشیب این زن مبارز و شاعر لر بختیاری را مرور می کنیم:


(تصویر: کوکب حاتمی، زندانی سیاسی قبل از انقلاب و رئیس سابق شورای شهر گچساران)
یازده خواهر و برادر به همراه پدر و مادر و مادربزرگم در یکی از منازل کوچک شرکت نفت زندگی ساده ای را می گذراندیم. خانه هایی که کارگران ساده و زحمت کش شرکت در آنها زندگی می کردند و فاصله کمی با لین ها و بنگله های زیبا با باغ های پر از گل های رنگین کارمندان رده بالا و متخصصین و مشاوران آمریکایی داشت؛ اجحاف کاملاً مشهود بود و مردم آن زمان به حالت طعنه منطقه ما را "چای شیرین ها" و آنها را "کره مربائی ها" می خواندند.

مادرم اگرچه بی سواد بود ولی بینش اجتماعی بالایی داشت؛ با کوچک ترین فرصتی این اجحافات را سربسته با مثال و اشاره به ما گوشزد می کرد و به ما می گفت وقتی بزرگ شدید و درس خواندید خودتان همه چیز را می فهمید. او همیشه احساس مسئولیت نسبت به خود و دیگران را با سخن ها و کنایه ها به ما منتقل می کرد.

مادرم به وضع همسایه ها خیلی حساس بود. در نزدیکی ما پیرزنی زندگی می کرد تنها و مریض و این برای من یک قانون شده بود که هر روز قبل از اینکه خودمان غذا بخوریم من باید یک بشقاب برای او غذا می بردم. اگر همسایه ای مریض می شد و مرد بود، پدرم را وادار می کرد که به او سر بزند و تاکید می کرد که برادرم را که یک سال از من کوچک تر بود با خودش ببرد و اگر هم زنی از همسایه ها مریض بود و نیاز به کمک داشت مرا اگرچه به زور با خودش می برد و در بین راه به من می گفت ما مسلمانیم و این دستور پیغمبرمان است که از مریض عیادت کنیم.

خانواده ما به طور سنتی مذهبی بودند؛ پایبندی به مذهب در سطح حلال و حرام، نماز و روزه و توجه به اهمیت حجاب را از گفتار پدرشان دریافته بودند.

قبل از اینکه شرکت نفت به ما خانه بدهد ما در یک منزل شخصی زندگی می کردیم. در محله ما یک روحانی بود بنام سید فخرالدین که دفتر ثبت ازدواج هم داشت و عقد ازدواج بیشتر دختران و پسران مسجدسلیمان را او منعقد می کرد. ایشان در نظر مردم بسیار محترم بود. یک روز به خانه ما آمد و گفت زمینی که در نزدیکی خانه ما بود، قرار است که مسجد شود و چند بسته قبض جهت گرفتن کمک از مردم به پدرم داد.

در آن جلسه بود که من با مسأله اسرائیل و دولت صهیونیستی یهودی و اشغال سرزمین فلسطینی ها آشنا شدم. او هیچ وقت پپسی نمی خورد و می گفت کارخانه اش از یهودی ها است و سودش را به اسرائیل می فرستند که با فلسطینی ها سر جنگ دارد. او از حضور آمریکایی ها در منطقه ناراحت بود.
پدرم قبض ها را گرفت و با پای برهنه به درب خانه ها می رفت و پول جمع می کرد. بالاخره آن مسجد ساخته شد و چون نام پدرم حسین بود و به او حسینی می گفتند، آن مسجد را هم به نام پدرم می خواندند؛ مسجد حسینی.

مادرم روی بچه ها به خصوص من و برادرم که تقریباً از همه بزرگتر بودیم، حساس بود. او همیشه روحیه کمک به دیگران را در ما تحریک می نمود و به ما می گفت این دنیا مثل صدایی است که در کوه می پیچد، اگر صدایتان خوب باشد به خودتان بر می گردد، اگر هم زشت باشد به خودتان او می گفت و این دستگاه بر اساس عدالت بنا شده و بی عدالتی با او سازگاری ندارد. او می گفت اگر کسی خیانت کند آخر خداوند تقاصش را می گیرد، اگرچه از هفت نسلشان باشد. و ما این گفته ها و حالات او را فرا می گرفتیم.

شاید به این خاطر بود که وقتی وارد دبستان و بعد هم دبیرستان شدم، نسبت به همه چیز احساس مسئولیت می کردم. وقتی سال های آخر دبیرستان را می گذراندم متوجه شدم خیلی از بایدها و نبایدهای موجود در جامعه، چیزی جز اجحاف و زورگویی به پیکره ی رنجور مردم نیست. دختر کنجکاوی بودم اهل مسجدسلیمان که در یک خانواده ی شرکت نفتی با تلفیقی از فرهنگ مذهبی و سنت های عرفی بزرگ شده بودم.

در این میان یکی از دبیرانم نقش مهمی در زندگی من ایفا کرد. روشنگری های او بسیاری از سؤالاتم را پاسخ گفت. چنانچه بر سرعقیده ام استوار شدم و احساس می کردم که در قبال سرنوشت جامعه ام مسئول ام و می باید آنها را از رنج برهانم. پس همه ی خطرات را به جان خریدم. به راهنمایی دبیرم، مسؤلیت کتابخانه دبیرستان را برعهده گرفتم و پس از تمام شدن کلاسها ساعاتی را به مطالعه می گذراندم.

در اواخر مقطع دبییرستان، با "فاطمه سیدی" آشنا شدم و پس از چند جلسه گفتگو پی بردم با او از نظر فکری دارای اشتراکات زیادی هستم. روزهای بعد او جزوه های دستنویس را می آورد که مطالب زیادی در مورد ظلم و ستم رفته بر مردم داشت. مطالب را با شوق فراوان خواندم و طبق قرار در پاکتی درون سطل زباله قرار می دادم. سطل های زباله ی شرکتی از درون دریچه ای با طناب به پایین رفته و تخلیه می شد و دوباره به آشپزخانه ی واحد مسکونی باز می گشت. قرار بود بعد از پایین رفتن سطل، خودشان پاکت را بردارند و ببرند. تا مدتی کم و بیش از همین طریق مکتوباتی به دستم می رسید تا اینکه پایم به جلسات آنها نیز باز شد.

در آن جلسات و طی گفتگوهایی که صورت گرفت با شخصیت امام خمینی (ره) و اهداف عالیه ی ایشان آشنا شدم. اگر تا آن روز ذره ای شک و تردید در دلم راه یافته بود، پس از شنیدن نام امام هرگز تکرار نشد. باید مصمم تر به پیش می رفتم. پس از آن، رأس ساعت ده هر شب نامه ای با امضای موحد به دستم می رسید.

درهمین ایام، در آزمونی که برای استخدام پرستار برای بیمارستان شرکت نفت برگزار شد، شرکت کردم و امتحانات را با نمره ی خوب پشت سر گذاشتم و پذیرفته شدم. اما همزمان، رابط با من تماس گرفت و درخواست کرد برای پیشبرد اهداف اسلامی گروه، وارد ارتش شوم. ارتش در آن منطقه قصد راه اندازی تشکیلاتی داشت و برای جذب نیرو اعم از زن و مرد اعلام نیاز کرده بود. دانشکده ی پرستاری را رها کردم و برای ورود به ارتش آماده شدم و ثبت نام کردم.

در این مرحله، به خاطر برخی فعالیت های قبلی ام در دبیرستان از قبیل انشایی که ضد رژیم نوشته و خوانده بودم، مانع از ورودم به ارتش شدند. موضوع، توسط یکی از همکلاسی هایم که پدرش ساواکی بود، لو رفته بود و به گوش مسئولان رسیده بود. مدتی گذشت تا اینکه با ورود بازرسان شاهنشاهی به مسجدسلیمان، از طرف گروه نامه ای از زبان من مبنی بر ندامت و پشیمانی از اعمال گذشته و وفاداری ام به شاه و رژیم سلطنتی نوشته شد. با این نامه، دوباره تقاضای ورود به ارتش را کردم که خوشبختانه پس از بیست روز پاسخ مثبت به دستم رسید و البته این کار منوط به قبولی در امتحانات ورودی شد.

امتحان ورودی ارتش را در پادگان عباس آباد تهران به عمل آوردند و قبول شدم. وظیفه ای که از طرف گروه، در ارتش برعهده من گذاشته بودند ارائه گزارش وضعیت داخلی ساختمانها، گزارش رفت و آمدها، و عضوگیری بود.

هفت ماه در ارتش بودم و گاهی احساس می کردم میان غریبه هایی هستم که در نقطه مقابل اعتقادات و گرایشهای من هستند ولی به خودم می گفتم به خاطر اهداف مبارزاتی گروه، دوام بیاور. در چنین شرایطی، احساس کردم نسبت به من ظنین شده اند. طبیعی بود که رفتار و حساسیت هایم با دیگران متفاوت باشد. مطمئن بودم که تعقیبم می کنند. با خانم سیدی تماس گرفتم و خواستم امکانات فرار را در اختیارم بگذارند و ترتیب فرارم را بدهند. تقاضایم مورد پذیرش واقع شد و قرار گذاشتیم جلوی سینمای شهر که مبلغی را در اختیارم بگذارند و ترتیب فرارم را بدهند.

در محل قرار تا به خودم آمدم، ماشینی به سرعت جلوی پایم ترمز کرد، دو مرد پیاده شدند و با تحکم گفتند سوار شو. اول به روی خود نیاوردم و پرسیدم چه می خواهید؟ تردید داشتم ساواک باشند. شاید به خودم دلخوشی می دادم که مزاحم اند و الان می روند. اما وقتی یکی از آنها با دستش محکم عضله ی شانه ام را گرفت و درد در تمام تنم پیچید، فهمیدم توسط ساواک بازداشت شده ام.

سه روز اول را در بازداشتگاهی در اهواز بودم. مفصل کتک خوردم. می ترسیدم. در این زمینه آموزش خاصی ندیده بودم و برای اینکه اصل ماجرا را لو ندهم، پیش هر بازجو چیزی می گفتم. همین باعث شد بفهمند دروغ می گویم و بر شدت آزار و اذیت بیفزایند.

بعد از آن به تهران منتقل شدم؛ به محلی که آن زمان به زندان "پشت آگاهی" معروف بود. در تهران وضعیت آزار و شکنجه خیلی بدتر بود. قبلاً برایمان شرح داده بودند از سه زندان خلاصی نداریم؛ عادل آباد شیراز، فلک الافلاک خرم آباد، و زندان "پشت آگاهی" تهران. و حالا من اینجا بودم.

ماه های اول انفرادی بودم. آنچه بر من گذشت چون غباری محو بود؛ تنها می دانم سخت بود و تزریق آمپول های فراموشی را از همانجا آغاز کردند. این داروها باعث شد بعدها مدت طولانی را در فراموشی کامل به سر ببرم و حتی خود و خانواده ام را نشناسم. به آنها آمپول های "خوره ای" می گفتند. پشت سرمان ورم می کرد؛ تا مادامی که سر ورم داشت، کاری نداشتند و به محض خوابیدن ورم، مرفین تزریق می کردند. اثرات آن نوعی گیجی با فراموشی بود.

تسلط تاریخی بهداروندها بر جنوب شرق عراق


 
 
 

 

این مطلب با عنوان عراق و جای پای عثمانی/  درصفحه 13 روزنامه ابتکار/  1394/10/14منتشر شده است 

 

 

  تسلط تاریخی بهداروندها بر جنوب شرق عراق  

اشاره : همزمان با شهادت سردار تقوی از سرداران بختیاری مدافع سامرا  توسط تروریستهای داعش ضرورت دارد وضعیت تسلط تاریخی لرها بر مناطقی از عراق امروزین و مرزهای جنوبی و غربی آنها  مورد بررسی قرار  گیرد، طبق اسناد تاریخی طوایف بهداروند  و بختیاری و لرهای فیلی حضور دیرپایی در عراق  امروزین داشته اند ، کتاب تاریخ بختیاری نوشته علی قلی خان سردار اسعد که در یکصد و ده سال پیش نگاشته شده است  با استناد به اسناد ومکاتباتی به این موضوع اشاره دارد، براساس برخی شواهد و اسناد  پیش از بسط قدرت قاجارها در میان بختیاری(دوران محمدشاه قاجار سومین شاه قاجار) تمامی دشتهای جنوب خوزستان(قسمت شرقی کارون) تا شمال شهر بصره در عراق امروزین ، محل چراگاه دامها و اطراق طوایف بهداروند بوده است، باشکل گیری و بسط حکومت قاجار بخصوص در دوران ناصرالدین شاه قدرت  طوایف بهداروند وچهارلنگ که مالکان جنوب خوزستان بودند رو به افول نهاد  و نهادهای سنتی آنها به شدت مورد تاخت و تاز سرکوب قرار گرفت.   

بنا بر تاریخهای رسمی حکومت ایران در دورانهای صفوی ، افشاری و زندیه  و قاجار قلمرو سنتی بختیاری ها در کشور امروزین عراق مورد تایید می باشد، بختیاری ها در پی حفظ قلمرو خود  و دفاع از شیعیان عراق بارها با عثمانی ها جنگیدند و دوباره شهر بصره را در دوران زند وقاجار به تصرف درآوردند،  آخرین بار اسدخان بهداروند در دوران فتحعلیشاه درقالب سپاه ایران که در حمایت اط شیعیان عراق در مقابله با عثمانی ها رفته بود، بندر بصره را متصرف شد. 

 قلمرو بهداروند تا دوران فتحعلیشاه تا  خرمشهر امروزین (محمره) و شمال بصره گسترش داشت، قلمرو ایلات دورکی و چهارلنگ بختیاری  نیز تا شهر دورک (دورق - شادگان امروزین ) وتالاب شادگان ادامه داشت.

 روزنامه  ابتکار 14 /10/93 اشاره ای اجمالی به حضور  لرها در بین النهرین (عراق امروزین) نموده است و با ذکر دلایلی نیت استعمار از  تضعیف فرهنگ ایرانی در این منطقه را برشمرده است.  


  مطلب روزنامه ابتکار:
  


در مروري کوتاه بر سير تحولات تاريخ منطقه مي بينيم پس از حمله افغانها به ايران و فروپاشي دولت صفوي، عثماني ها شهرهاي کنوني عراق، موصل، کرکوک و خانقين، را متصرف مي شوند و  کشتارهاي زيادي را در اين مناطق به راه مي اندازند، اما با ظهور نادر که در شکل گيري و تاسيس حکومت او قبايل کرد و لر غرب ايران نقش بنيادي داشتند موضوع شهرهاي مذکور و حمايت از مردم آن در اولويت قرار مي گيرد، شايد يکي از عمده دلايل پيوستن مردم غرب ايران به نادر نيز همين نگراني از وضعيت آنها در مقابل عثماني ها بوده است.
 
اسناد آرشيو خاندان هاي بختياري خبر از تعلق مناطق غربي به اين قوم و فتح چندباره شهرهاي مختلف عراق –خانقين- مندلي- موصل و کرکوک توسط قبايل لر مامور شده از جانب سپاه ايران دارد .

در کتاب تاريخ بختياري چهارلنگ کيانرسي در ذيل مرور ايلات لر سندي آمده است که در آن به اين موضوع اشاره دارد.: «عالي شان عزت نشان جناب ميرزا مهدي استرآبادي، معروض حضرتعالي است که مراسله ارساليه در سلخ شهر جمادي الاول1145عز وصول و اطلاع بر فتوحات متواتر لشکر دشمن شکن جهان آرا در کرکوک و موصل باعث فخر و سرسودن بسماگرديد....بحرجوشان و رعدخروشان روانه کرکوک گرديد، غازيان افشار و الوار ذوالقدربه قلعه داران يورش برده و آن گروه بي شکوه {روميه} را وادار به گريز و اجبار بفرار کردند.»
 
اين مناطق در دوران افشاريه به ثبات نسبي مي رسد اما پس از کشمکشهاي داخلي ايران در زمان تعيين جانشين نادر، عثماني ها بار ديگر به منطقه امروزين عراق لشکرکشي مي کنند احشام و مزارع قبايل شيعه عرب، لر و کرد منطقه کنوني عراق را مورد دستبرد قرار داده و به آزار و اذيت آنان مي پردازد، شهرهاي مذهبي را متصرف و با ايجاد ناامني عرصه تجارت را بر ايران مي بندند، در ۱۱۸۹  برابربا ۱۷۷۵ (میلادی)کریمخان خان زند ناگزير فرمان تصرف بصره را به واليان لرستان و قبايل بختياري مي دهد و يکي از نزديکان خود را به فرماندهي سپاه اعزامي  برمي گزيند. اين بار نيز سپاه عثماني شکست مي خورد و تمامي مناطق کنوني جنوب عراق در تسلط ايران قرار مي گيرد.
سند: ......سلامي به محبت محشون و پيامي به مودت مقرون به جناب حسن خان علي بيک نظام الدوله دولت عليه در دار المومنين شوشتر آزآنجاييکه غازيان دريادل دشمن گسل جانکي و ماکاونددرمعارک حمله به روميه در مدينه بصره جزو جيوش بيشمار دشمن شکارو عساکر نصرت ماثر بوده و...درجان نثاري واخلاص جهت عبور جيوش دريا خروش ما از شط العرب فروگذار نکرده و پاي همت از ميدان مردانگي و جرئت پس نکشيدند و برمحاربين روميه و طايفه طاقيه ...سند آرشيوخانوادگي خاندانهاي بختياري(تاريخ بختياري- چهارلنگ و کيانرسي ص 189)
 
چند سال بعد با مرگ ناگهاني شاه زند وکشمکش هاي قدرت در شيراز حاکم ايراني بصره  که داعیه شاهی داشتبه پايتخت باز گشت و عثماني ها بار ديگر اين مناطق را عرصه تاخت و تاز خود قرار مي دهند. با قتل لطفعلي خان زند و به قدرت رسيدن آغامحمدخان قاجار، عثماني ها از اختلاف و کشمکش قبايل غرب ايران با حکومت قاجار سود بردند و بار ديگر اين مناطق را مورد دستبرد قرار دادند، بخش اعظمي از لرهاي غرب ايران هنوز در هواداري از خاندان زند با حکومت قاجار در کشمکش بودند، با مرگ آغامحمدخان و به قدرت رسيدن فتحعلشاه، قاجارها بر آن شدند تا سرنوشت کشمکشهاي داخلي را يکسره کنند، دولت قاجار لشکرکشي بزرگي به اصفهان انجام مي دهد و روستاها و طوايف لر بختياري اطراف اين شهر را نابود و آنها را تاکوه هاي بختياري به عقب مي راند در سال1227 در جريان جنگ کلنچي سپاه قاجار با استعانت از نيروهاي توپخانه فرانسوي به نبرد سرنوشت ساز خود با اسدخان بختياروند که هنوز در حمايت از زنديه بود رفت، قبايل لر به سرکردگي اسدخان بختياروند اگرچه با تحمل هزاران کشته به مواضع خود در کوه هاي بختياري عقب نشستند، اما همچنان در عدم تمکين به حکومت قاجار باقي ماندند.
 
فتحعليشاه حکم حکومت تسخير خوزستان، لرستان و عراقين را به فرزند خود دولتشاه داد، دولتشاه براي بازپس گيري قلمرو ايران در عراق امروزي ناگزير از همراه کردن قبايل لر و کرد بود، لذا براي يکسره کردن اين امر به لرستان و خوزستان لشکر کشيد، و دژملکان محل فرمانروايي اسدخان را محاصره کرد، اما با مشاهده مواضع بختياري ها دريافت که شکست ايشان ممکن نيست، لذا از در دوستي با بزرگان آنها در آمد و با تحريک احساسات مذهبي و ياداور شدن لشکرکشي عثماني ها به شهرهاي عراق و آزار و اذيت کردها و شيعيان اين منطقه خواستار مساعدت آنها به حکومت ايران و موکول کردن اختلافات لرها با حکومت مرکزي به زماني ديگر شد.
 
اسدخان بختياروند به نوشتن پيمان صلحي موقت با شاهزاده قاجار اقدام کرد، ايلخان بختياري و حسن خان فيلي والي لرستان*، شاهزاده دولتشاه را در لشکرکشي به عراق همراهي کردند و سليمانيه، شهر زور و کرکوک، خانقين را بازپس گرفتند، سپس متوجه بغداد و بصره شده، بخشي از سپاه ايران بصره را به تصرف در آورده (فرماندهی این نبرد با اسدخان بهداروند بود - مجالگاه منجزی) حاکم بغداد (داوودپاشا) هراسان شد و با ميانجي کردن، علماي اثني عشر نجف نظير شيخ موسي نجفي خواستار ترک مخاصمه شد اما در حاليکه شهر بغداد در محاصره سپاه ايران و آستانه تصرف قرار داشت، شاهزاده دولتشاه به بيماري سختي دچار شد.

 بیماری دولتشاه موجب شد که سپاه ايران ناچار به صلحي ناپايدار تن دهد. دولتشاه در بستر بيماري حسن خان فيلي و اسدخان بختياروندسران سپاه خود را - که مغضوب حکومت بودند و با عنايت به پيمان خود با شاهزاده قاجار را همراهي مي کردند ، احضار و آنها را پيش از مرگ خود مرخص کرد.
 
سند:....در منزل طاق کسرا زحمت اسهال برضعف بدن بيفزود ناچار در آنجا رحل اقامت گزيد و دانست از اين مرض جان به سلامت نبرد، حسن خان فيلي و اسدخان بختياري را طلب کرد و فرمود: دور نباشد که چون من نباشم از اين لشکرگاه نتوانيد بيرون شد، اکنون که حشاشه اي (خردک رمقي) به جاي است طريق مامن خويش در پيش گيريد، شب سه شنبه 26صفر1237 هنگام سپيده دم رخت به ديار باقي کشيد.  (مفتون دنبلي- تجزيةالاحرار و تسليةالابرار.)
 
با مرگ شاهزاده دولتشاه - که تاريخ از او به عنوان سرداري لايق ياد کرده- سپاه کرد و لر او به ديار خود بازگشتند، اين بار نيز مناطق عراقين در معرض تتاول عثماني ها باقي ماند و شرايط صلح شکننده حکومت ايران و عثماني پايدار نماند، اجراي معاهده ي صلح ايران و عثماني به عهده ي واليان لرستان فیلی وانهاده شد. و دولت ايران در گيرودار جنگ ايران و روس از شهرها و قبايل ايراني خود در عراقين غافل شد. و قبايل غرب ايران تنها ماندند، رفته رفته با پررنگ شدن انگليسي ها در اين مناطق که در پي منافع بازرگاني بودند، نفوذ عثماني ها و ايراني ها کمتر شد، کشف نفت در مناطق نفتخانه و شهر لرنشين خانقين، انگليسي ها را مصمم به ايراني زدايي بيشتر اين مناطق از عراق و تضعيف اقوام قدرتمند غرب ايران کرد، همزمان وقايع ديگري همچون تاسيس حکومت اسرايل، جنگ سرد، پان عربيسم و... پاي بيگانگان بيشتري را به عراق باز کرد.
 
**واليان لرستان فیلی از سال1006تا 1307خورشيدي به مدت سيصدسال مرزدار ايران و عثماني بودند که تجارت و امنيت مناطق غرب ايران و مناطقي از شرق عراق فعلي را به عهده داشتند، اين حکومت اولين بار توسط شاه عباس به عنوان خودمختاري وابسته به ايران به مرکزيت ايلام و خانقين تاسيس شد و از معروفترين حاکمان آن حسن خان و غلامرضاخان فيلي بودند. اين خاندان توسط رضا شاه برانداخته شد و سران آن بعضا مقيم عراق شدند.

مشکلات سد گتوند و روستاهای حاشیه با حضور معاون  اول رئیس جمهوری بررسی می شود

استاندارخوزستان :مشکلات سد گتوند و روستاهای حاشیه با حضور معاون  اول رئیس جمهوری بررسی می شود

اهواز-ایرنا- استاندار خوزستان گفت: با حضور'اسحاق جهانگیری 'معاون اول رئیس جمهوری مشکلات سد گتوند و روستاییان این سد که تاکنون پول زمین های خود را دریافت نکرده اند بررسی می شود.

'عبدالحسن مقتدایی ' شنبه در حاشیه نشست خبری طرح های گردشگری آبی در استان در جمع خبرنگاران گفت: در سفر معاون اول رئیس جمهوری بازدید از سد گتوند و وضعیت روستاییان انجام می شود تا بتوان برای حل مشکلات این سد راهکارهایی ارایه داد.

وی گفت: مشکلات این سد و روستاییانی که به واسطه آبگیری سد گتوند خانه و زمین هایشان به زیر آب رفته احصاء شده و در اختیار معاون اول رییس جمهوری قرار می گیرد.

استاندار خوزستان بیان کرد: معاون اول رئیس جمهوری هفته جاری برای شرکت در اجلاس سراسری نماز به استان خوزستان سفر خواهد کرد و در این سفر جلساتی نیز برای حل برخی مشکلات در استان برگزار می شود .

یکی از مشکلات سد گتوند واقع شدن سازند نمکی گچساران در حوزه این سد است که با وجود هشدارهای برخی مسوولان و کارشناسان مبنی بر آبگیری نشدن این سد در دولت گذشته سد آبگیری شد که در حال حاضر با انحلال نمک در دریاچه این سد وضعیت شوری آب سد گتوند به گفته مسوولان استانی بحرانی شده است.

یکی دیگر از مشکلات این سد مشکل روستاییان حاشیه سد گتوند است که به دلیل آبگیری این سد برخی از روستاها به زیر آب رفته که از جمله این روستا ها می توان به روستای آبماهیک سد گتوند اشاره کرد.

برگزاری نخستین یادواره شهدای روستای دهلران

                             به همت جوانان ومعتمدین روستای دهلران  

                 یادواره شهدای روستای دهلران برگزار می شود

 
نخستین یادواره پنج شهید روستای دهلران به همت تعدادی از جوانان و بسیج منطقه عقیلی شهرستان گتوند، برگزار خواهد شد.

به گزارش آژانس خبری بختیاری(ایبنا نیوز) این یادواره که در بعد از ظهر روز جمعه چهاردهم آذرماه در روستای دهلران برگزار می گردد بمنظور پاسداشت مقام شهدای این روستا و با سخنرانی حجت الاسلام امینی و مقامات محلی برگزار خواهد شد.


آقای منجزی یکی از معتمدین روستای دهلران در این خصوص به خبرنگار ایبنانیوز گفت این روستا علی رغم جمعیت اندک و نداشتن امکانات در دهه شصت به دلیل بافت عشایری وعلاقه مردم نقش مهمی در جنگ تحمیلی داشتند که تاکنون به آن پرداخته نشده بود، وی افزود دهلران محل نخستین پایگاه آموزشی نیروهای بسیجی درمنطقه بوده است، وتعداد زیادی جانباز و ایثارگر را تقدیم دفاع مقدس نموده است.

شایان ذکر است دهلران با جمعیت ۷۰۰ نفر از توابع بخش عقیلی شهرستان گتوند علی رغم وجود چند میدان نفتی و نزدیکی به سدگتوندعلیا از محرومترین روستاهای منطقه عقیلی محسوب می شود.  
 مجالگاه منجزی ضمن تقدیر و راج نهادن بر ابتکار جوانان و بزرگان این روستا از همه خویشاوندان منجزی دعوت می نماید با حضور پرشور خود در این مراسم  به نکوداشت و تقدیر از کلیه شهدا ورزمندگان هشت سال دفاع مقدس اقدام نمایند.

ناصر حسینی منجزی بخشدار مرکزی لنجان شد

 

 

 ناصر حسینی منجزی بخشدار مرکزی لنجان شد 

ناصر حسینی منجزی" طي حكمي از سوي وزير كشور به عنوان بخشدار مركزي شهرستان لنجان
منصوب شد.

به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، بنا به پيشنهاد استاندار اصفهان و با صدور حكمي از سوي وزير كشور، "ناصر حسيني منجزي" به عنوان بخشدار مركزی شهرستان لنجان منصوب شد.

گفتني است شهرستان لنجان سومین شهرستان مهم استان اصفهان و قلب صنعت اين استان است و شهرهاي زرین‌شهر، چمگردان، زاینده رود، سده لنجان، ورنامخواست و فولادشهر در بخش مركزي اين شهرستان مي باشند.

به گزارش ایبنانیوز، "ناصر حسيني منجزي" داراي مدرك كارشناسي ارشد علوم اقتصادی از دانشگاه اصفهان مي باشد و پيش از اين سابقه كار در دادگستري كل استان اصفهان و سازمان مديريت و برنامه ريزي استان اصفهان و همچنين معاونت برنامه ريزي و اشتغال استانداری اصفهان را دارد و تا كنون مقالات و تاليفات و آثار پژوهشي فراواني از ايشان در سمينارهاي ملي و بين المللي و نشريات علمي و تحقيقاتي انتشار يافته است. 

مجالگاه منجزی ضمن خرسندی و تبریک به این برادر ارزشمند ،  موفقیت ایشان در توسعه و خدمات رسانی به مردم محروم لنجان  را از خداوند مسئلت دارد.

کوچ اجباری روستاییان سدگتوند

 این گزارش در روزنامه همشهری سراسری کشور منتشر شده است
 
آوارگی به 30 ماه رسید

 کوچ اجباری روستاییان 

ییلاق تمام شد. هوای چهارمحال و بختیاری سرد شده و عشایر، راه خوزستان را در پیش می گیرند. برخی به مقصد رسیده اند برخی دیگر نیز در راهند. این بار اما تعدادی از روستائیانی که ناچار به کوچ اجباری شده بودند هم در میان آنها هستند؛ روستائیان منطقه «آب ماهیک».
نادره وائلی زاده: ییلاق تمام شد. هوای چهارمحال و بختیاری سرد شده و عشایر، راه خوزستان را در پیش می گیرند. برخی به مقصد رسیده اند برخی دیگر نیز در راهند. این بار اما تعدادی از روستائیانی که ناچار به کوچ اجباری شده بودند هم در میان آنها هستند؛ روستائیان منطقه «آب ماهیک».

با آبگیری سد «گتوند علیا» 41 روستای حاشیه سد تحت تاثیر قرار گرفتند. منطقه آب ماهیک  (با 11 روستا) از توابع شهرستان لالی هم بخشی از آنهاست. البته حالا دیگر از خانه و کاشانه و اراضی کشاورزی روستائیان خبری نیست. از «گلزاری»، «سربیشه»، «برآفتاب» و «گاورا» و... جز نام چیزی نمانده است.

«علی یوسفی» نماینده روستائیان منطقه آب ماهیک می گوید: 30 خانوار از اهالی این منطقه بعد از آبگیری سد گتوند، قطع آب و برق و راه و تعطیل شدن مدارس، ناچار شدند با عشایر به ییلاق بروند. برخی از آنها اکنون بازگشته اند و برخی نیز در راه هستند. این روستائیان دیگر جایی برای سکونت ندارند. روستاهای آنها زیر آب رفته یا در محاصره آب قرار گرفته است. 

بهانه ای برای فریب

روستاهای آب ماهیک 220 خانوار جمعیت دارند که بعد از آبگیری سد، آواره و حاشیه نشین شهرهای اندیکا، بازفت، لالی، مسجدسلیمان و شوشتر شدند. اهالی این روستاها با دیدن سرنوشت 400 خانوار دیگر از روستائیان حاشیه سد که مجبور به فروش املاک خود به کمترین قیمت شده بودند، به نرخ گذاری کارشناسان اعتراض کردند و با گذشت بیش از دو سال حاضر نشدند پولی از شرکت توسعه منابع آب و نیرو (مجری سد گتوند) بگیرند.

مسئول امور حقوقی و تملک اراضی طرح سد گتوند پیش از این به همشهری گفته بود: همه اقدامات سد گتوند در تملک اراضی از جمله در مورد روستاهای آب ماهیک قانونی بوده است. طبق روال قانونی هیات کارشناسی سه نفره (نمایند سد، نماینده مردم و نماینده مرضی الطرفین) املاک را نرخ گذاری کردند و چون اهالی از گرفتن پول خودداری کردند به صندوق ثبت تودیع شد. این روستائیان قانون گریز هستند زیرا تا کنون یک نفر هم از ما شکایت نکرده است.

«شهرام محتشم خانی» معتقد است: زیاده خواهی این افراد باعث شده که راضی به فروش املاک نشوند و اظهارات آنها تعمدا برای تشویش و فریب افکار عمومی است، در غیر اینصورت به دیوان عدالت اداری و دادگاه مراجعه  می کردند.


هر پرونده 100 میلیون

نماينده روستائيان سد گتوند اما دلیل طرح نشدن شکایت روستائیان در دادگاه را ناتوانی روستائیان در تامین هزینه های دادگستری می داند: هر روستایی براي ارائه دادخواست به دادگستري بايد در حدود 100 ميليون تومان بپردازد که تامین این مبلغ از عهده روستائیان خارج است به همین دلیل برای احقاق حقوق خود مساله را از طريق استانداري پيگيري مي كنيم. مراجعه نکردن به دادگاه به معني اين نيست كه روستائيان مستنداتي براي اثبات مطالبات خود ندارند.

یوسفی می گوید: نرخی که سد گتوند برای خانه و زمین های روستائیان در نظر گرفته متری 600 تومان است. به این معنی که برای دو هکتار زمین 12 میلیون تومان و برای هر خانه 5 میلیون تومان به روستائیان پرداخت کرده اند که با این پول حتی نمی شود خانه ای اجاره کرد. اهالی نرخ گذاری را ناعادلانه می دانند. در حالی که طبق ماده 5 قانون طرح های ملی حقوق خسارت دیدگان باید به نرخ روز و عادله پرداخت شود.

وي با انتقاد از رای كارشناسي هيات سه نفره، تصریح می کند: رضایت روستائیان شرط انتخاب كارشناس مرضي الطرفين است، در حالی که کارشناسی بدون اطلاع روستائیان انجام شده است. هيچ كارشناسي از طرف روستائيان معرفي نشده و به طور كلي نرخ اعلام شده فاقد وجاهت قانونی است، زیرا بدون کارشناسی املاک روستائیان بوده است.

یوسفی همچنین با اشاره به به تناقض گویی مسئولان سد گتوند اظهار می کند: مسئولان سد در گذشته اعلام کرده بودند که تمام املاک را خریداری کرده اند اما اخیرا گفته اند که هنوز تعدادی را تملک نکرده اند. لیست قبلی و لیست کنونی که از روستائیان و خانوارها اعلام شده نیز مغایرت بسیار دارد که نشاندهنده تناقض بزرگی است.

فقط قانون

وکیل دادگستری در امور قضایی روستائیان  نیز در همین رابطه می گوید: بر اساس قانون در نحوه تملک اراضی و خرید ابنیه و زمین هایی که دولت برای کارهای عمرانی نیاز دارد نرخ عادله باید تعیین شود. بر همین اساس پرونده تقاضای تعیین قیمت اراضی به دادگستری ارائه و کارشناسی املاک به قیمت روز انجام شد. 8 میلیارد تومان برای روستائیان کارشناسی و تامین دلیل کردیم.

«فرید رحیمی منجزی» تاکید می کند: بر اساس قانون در صورتی که پرونده با کارشناسی پیش نرود به دادگستری ارجاع می شود و باید کارشناس مرضی الطرفین تعیین شود که این روند متاسفانه قبلا صورت نگرفته بود. در این پرونده به طور کلی ماده 4 و5 قانون تملک رعایت نشده است. به همین دلیل نرخ ناچیزی برای املاک روستائیان تعیین شده که باعث تضییع حقوق و بی خانمان شدن آنهاست.

وی اظهار می کند: در استانداری جلسه ای برگزار و به سد گتوند و روستائیان پیشنهاد نرخ گذاری دوباره شده بود. روستائیان پیشنهاد خود را ارائه کردند اما سد حاضر نشد. اکنون منتظر پاسخ استانداری هستیم و هنوز دادخواست اصلی را به دادگاه نداده ایم.

رحیمی منجزی، تنها خواسته را احقاق حقوق روستائیان عنوان می کند و می افزاید: از لحاظ قانونی حق با روستائیان است و اقدامات ما نیز بر اساس قانون است. روستائیان نیز هدفی جز اجرای قانون ندارند.

وی با بیان اینکه روستائیان خواستار تشکیل مجدد هیات سه نفره و تعیین یک کارشناسی قانونمند هستند، تصریح می کند: کارشناسی که پیش از این، نرخ روز را اجرا نکرده و طبق قانون رفتار نکرده مرتکب تخلف شده و این مساله را نیز پیگیری می کنیم.

 
مدافع مردم هستم
پرونده اهالی روستاهای اطراف سد گتوند از سال 88 در استانداری خوزستان مطرح شده است. یک سال نیز از وعده مقتدایی استاندار جدید می گذرد. در این مدت این پرونده از معاونت عمرانی و اداره کل روستائی و اداره کل بحران تا اداره کل بازرسی را بی نتیجه طی کرده است.

استاندار خوزستان اما می گوید که هنوز نتیجه گزارش اداره کل بازرسی به دستش نرسیده است.
«عبدالحسن مقتدایی» پیگیری حقوق روستائیان را باز هم وعده می دهد: 24 ساعت بعد از درخواست مردم هیات تشکیل دادیم و پیگیری ها آغاز شد. موضع استانداری دفاع از حقوق مردم است وحقوق و مطالبات را روستائیان را تا حصول نتیجه پیگیری می کنیم.


باز هم کوچ اجباری
آوارگی روستائیان حاشیه سد گتوند از دو سال هم گذشت. زمستان دیگری در راه است. آیا وعده استاندار عملی می شود یا روستائیان باید خود را برای کوچ دیگری آماده کنند؟

مرگ یکی از جوانان منجزی در سد گتوندعلیا

 

مرگ دلخراش یکی از جوانان منجزی در دریاچه سد گتوندعلیا 

 

با آبگیری سد گتوندعلیا ۱۴روستای منجزی نشین غرق شدند، اما مردم روستاهای باقی مانده نیز از صدمات این سد در امان نیستند.

یک جوان روستایی اهل روستای گاوادارن در دریاچه سد گتوند علیا جان سپرد.با مرگ محمد مهدی پور فرزند ملاجعفر از روستای گاواداران تعداد روستاییان جان باخته در دریاچه این سد به ۶ نفر رسید.

به گزارش خبرنگار ایبنانیوز این اتفاق در روز جمعه ۱۴ شهریور 1393 و در حوالی روستای کلانتری ها اتفاق افتاد.محمد مهدی پور در حینی که در مجاورت دریاچه سد گتوند علیا قرار داشت، بر اثر ریزش زمین به درون دریاچه سد غلطید و لحظاتی بعد بر اثر خفگی جان سپرد.

شایان ذکر است سال گذشته نیز یکی دیگر از جوانان این روستا بر اثر رانش زمین در دریاچه سد گتوند غرق شد.
دریاچه سد گتوند علیا که پس از آبگیری روستاهای متعددی را در منطقه هفت شهیدان به زیر آب برده است، هم اکنون نیز با قربانی گرفتن از اهالی و بعضا احشام دامداران محلی هر از چندگاهی مردم منطقه را دچار خسارات مادی و معنوی می نماید.

مجالگاه منجزی ضمن عرض تسلیت به خانواده ی این عزیز خواستار بررسی ابعاد حقوقی احتمالی این واقعه از طرف برادران مطلع منجزی است.

 

منبع :آژانس خبری بختیاری ibnanews.ir

رد پای «حزب توده» در سریال ضد ایرانی سرزمین کهن

درپی توهین سریال سرزمین کهن به بختیاری ها محمد مراد یوسفی نژاد از اعضاء شورای سردبیری مجالگاه منجزی با انتشار مطلبی در آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) به نقد تحلیلی آن پرداخت متن مطلب فوق الذکر بدین شرح است:

رد پای «حزب توده» در سریال ضد ایرانی سرزمین کهن

يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳۷

محمدمراد یوسفی نژاد*

مردم لر بختیاری در طول تاریخ همواره همچون دژی مستحکم و تسخیرناپذیر در برابر بیگانگان ایستاده و هزینه‌های سنگینی در راه استقلال و سربلندی ایران عزیز پرداخته است. رشادت و از خودگذشتگی دلیرمردان و شیرزنان زاگرس بر پیشانی تاریخ این سرزمین، نه بر کسی پوشیده است و نه قابل انکار.

از تاریخ چندهزارساله که بگذریم، نقش این قوم در دفع اشرف افغان و مصاف با متجاوزین افغان در مورچه خورت اصفهان بر تاریخ می‌درخشد. حضور موثر آنان در فتوحات نادری به سرداری علی صالح خان بختیاری، فتح تهران و نقش اساسی و کلیدی در انقلاب مشروطه به سرکردگی حاج علیقلی خان سردار اسعد، نهضت شیرعلیمردان خان بختیاری در برابر ظلم و ستم پهلوی و در ‌‌نهایت حضور و نقش موثر آنان در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که باز هم نقش یک سردار بختیاری در رأس سپاه پاسداران و حضور همه جانبه لرهای بختیاری در فتوحات جبهه‌ها غیر قابل کتمان و در برابر چشمان هر کوردل غیر منصفی مانند آفتاب خود نمایی می‌کند.

سوالی که در مقابل صدا و سیما قرار دارد، این است که چرا به این بخشهای سراسر افتخار لربختیاری نمی‌پردازید؟

این هفته سومین قسمت از سریال موسوم به «سرزمین کهن» با نشان دادن تصویر قاب شده سردار بزرگ بختیاری علیقلی خان اسعد بر دیوار اتاق یک زن وابسته به دربار پهلوی، هجمه‌های خود علیه یک قوم سربلند را وارد فاز جدیدی از شارلاتانیسم سیاسی کرد تا همچنان به سناریوی خود مبنی بر تحریف تاریخ و توهین به یک قوم رشید ادامه دهد.

این سریال که بکارگردانی کمال «تبریزی» و با مشاوره باصطلاح تاریخی عباس سلیمی «نمین» قرار است تا هفته‌ها از شبکه سه پخش شود، اهداف خطرناکی را در نوک مگسک خود نشانه رفته است.

تحلیل سه قسمت نخست این سریال که تاکنون از شبکه ۳ سیما پخش شده، ما را به نتیجه گیری های شگفتی می‌رساند:

۱ - اردکانی بعنوان معلمی «توده‌ای» در این سریال دارای کاراکتوری مثبت و قهرمان گونه است که خود و خانواده‌اش تحت آزار و اذیت و ستم خانواده‌ای درباری و فاسد قرار می‌گیرند. در کما ناباوری، گریم و ظاهر این معلم توده ای نیز شبیه «صمد بهرنگی» از نویسندگان مطرح کشور است و به طور ناخودآگاه وی را در ذهن مخاطب تداعی می کند.

کارگردان با الصاق تصویر علیقلیخان سردار اسعد بختیاری بر دیوار یکی از اتاقهای این خانواده که نام فامیل آن‌ها «بختیاری» است، می‌خواهد از قوم بختیاری تصویری سیاه و از این سردار بزرگ مشروطیت، شخصیتی درباری و ظالم را به اذهان عمومی القا کند و از طرفی هرچه بیشتر به مظلوم نمایی و تطهیر اردکانی این عنصر توده‌ای عامل شوروی اهتمام می‌ورزد.

این سریال، علاوه بر تطهیر حزب توده، در دیالوگهای مختلف به تطهیر فرقه دموکرات پیشه وری و غائله ضد ملی او در دهه 20 شمسی نیز می پردازد و ابهامات تاریخی در مورد پیوند مستحکم حزب توده و فرقه دموکرات را تقویت می کند.

کمال تبریزی در سکانسهای مربوط به کلاس تاریخ، سعی در تخریب وجهه معلم تاریخ دارد. معلم تاریخ که نماد ملیت ایرانی است فردی بداخلاق، هتاک، بی منطق و پرخاشگر است و فرد توده ای فردی که حرفش را آرام، شمرده شمرده و منطقی می زند و مظلوم واقع می شود!
 
چنانچه به دیالوگهای سریال بیشتر توجه کنیم در می‌یابیم که سناریو دارای جهتی انکار ناپذیر به سمت وجیه المله جلوه دادن معلم توده ای و بدنام کردن معلم تاریخ است! و رفته رفته می‌رود تا در ناخودآگاه بینندگان این باور را تزریق کند که توده‌ای‌ها انسانهای شریف و وطن پرستی بودند تا آنجا که حضانت فرزند یک شهید را نیز درخدمت این القائات به وی می‌دهند!

از طرفی درگیری این عنصر توده‌ای که قهرمان این سناریو قلمداد گردیده با خانواده‌ای درباری بنام «بختیاری» که بنا به نمایش نمادین تصویر علیقلیخان سردار اسعد در خانه ایشان، بطور آگاهانه و عامدانه نماد فرهنگ و هویت و تاریخ یک قوم بزرگ و ریشه دار معرفی می شود تا افتخارات این قوم را که در خوشبینانه‌ترین فرض حدود ۱۰ درصد کل جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، به زیر علامت سوالی بزرگ بکشاند و بر تمامی خدمات و سربلندیهای قهرمانانه‌اش خط بطلان بکشد.

سازندگان و دست اندرکاران این سریال و شبکه سه سیما باید پاسخ دهند با کدام مستندات و ادله تاریخی قصد دارند اینچنین با شیطنت و کینه ورزی، خیانتهای حزب وابسته توده بر ضد ملت ایران را تطهیر و توجیه کنند و با کدام پشتوانه می‌خواهند یک حزب منفور، مرده و دفن شده در تاریخ ایران را دوباره زنده کنند و اساسا آب به آسیاب چه کسانی می‌ریزند؟

۲ - تاریخ گواه است و سازندگان این سناریو نیز باید بدانند که مجاهدین بختیاری به فرماندهی سرداران خود با هجوم و فتح تهران، تکلیف انقلاب مشروطه را روشن و یکسره کردند و در پیشگاه تاریخ نمی‌توان این پیشگامان مشروطیت را قدمی عقب‌تر از دیگرانی که در جغرافیایی محدود خدماتی به مشروطه داشتند، نگاه داشت. همچنین باید بدانند این شیوهٔ برخورد با واقعیات تاریخ یک ملت، تصوری نخ نما شده و تنها یک گستاخی تاریخی به حساب خواهد آمد.

آنانی که با آویزان کردن عکس علیقلیخان سردار اسعد به دیوار وابستگان دربار پهلوی، پروژه سیاه نمایی یک قوم سربلند را کلید زده‌اند، باید بدانند که با نگاه شووینستی و پا گذاشتن بر شانه‌های تاریخ یک قوم نمی‌توانند برای خطهٔ خویش تاریخ جعلی به وجود بیاورند و با اسطوره سوزی، اسطوره بسازند!

آنان باید بدانند هر انگشت، اثری دارد متعلق به صاحب حقیقی خویش. و سرند تاریخ برای تحریف کنندگان خود، هرگز اجازهٔ عبور صادر نخواهد کرد. کوچک شمردن و نادیده گرفتن قومی دلیر که بیشترین شهید را تقدیم مشروطیت نمود، مستوجب شرم و خجالت است!

* شاعر و پژوهشگر بختیاری، نویسنده کتاب "نفت که آمد و رفت"

استانداري خوزستان فرماندار لالي را به اهواز فراخواند

 

استانداري خوزستان فرماندار لالي را به اهواز فراخواند

 

  عملي نشدن دستورات استاندار در مورد رسيدگي به وضعيت مردم آواره شده روستاهاي آبماهيك و عشاير در محاصره قرار گرفته در روستاهاي رگ حليل و ارتفاعات موجب فراخواندن فرماندار لالي به استانداري خوزستان شد.

 دستور صريح استاندار خوزستان مبني بر مكلف نمودن شركت آب و نيرو  در انجام تعهدات قانوني خود نسبت به اهالي منطقه از جمله  پرداخت خسارات مردم آبماهيك و ايجاد وسايل حمل و نقل براي روستاييان محاصره شده  بالادست سدگتوند بود كه اينبار نيز با كارشكني عوامل اين شركت در منطقه و عدم توجه آنها به وظايف  قانوني خود مواجه شد.

پس از اين اقدام بازرسي استانداري خوزستان فرماندار لالي را جهت ارايه توضيحات و گزارش عملكرد به اهواز فرا خواند.

به گزارش مجالگاه منجزي در  جلسه اي كه در مورخ ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ در محل استانداري خوزستان با حضور مديركل بازرسي استانداري خوزستان ، كياني فرماندار لالي و علي يوسفي نماينده مردم برگزار شد، مقرر گرديد  بخشدار مركزي لالي (آقاي رفيعي) بر پرداخت سريع خسارات مردم آبماهيك توسط شركت آب و نيرو و تامين وسايل رفت و آمد براي روستاييان و عشاير باقي مانده در ارتفاعات منطقه رگ حليل و چي توك نظارت نمايد، در اين جلسه علي يوسفي نماينده مردم و عشاير منطقه ضمن ارايه توضيحاتي در خصوص وضعيت فعلي آوارگان منطقه آبماهيك كه در دوسال گذشته خسارات معنوي و مادي فراواني را متحمل شدند از عدم توجه مديران شركت آب و نيرو به دستورات صريح دكتر مقتدايي استاندار خوزستان اظهار نارضايتي كرد.

يوسفي در مصاحبه با مجالگاه منجزي ضمن ناخرسندي از سردواندن مردم گفت ، دو سال پيش همزمان با دهه فجر آبگيري سدگتوند آغاز شد و از آن زمان مردم منطقه در تنگناي شديد قرار گرفته اند وي با اشاره به سوابق مبارزاتي  عشاير و روستاييان منطقه بالادستي سد گتوند در زمان انقلاب و ارتباط مستقيم آنها با حضرت امام خميني در پيش از انقلاب گفت همانطوري كه در اسناد تاريخي استان وجود دارد عشاير منجزي و بهداروند ساكن در منطقه قبل از پيروزي انقلاب با اعلام آمادگي براي جهاد به محضر حضرت امام در ايجاد اين انقلاب نقشي فعال داشتند و در دوران انقلاب اسلامي نيز با تقديم ۴شهيد به ملت ايران بر آرمان خود پافشاري كردند لذا بي توجهي مسئولين به آنان زيبنده نظام اسلامي نمي باشد.   

سخنان نماینده رسانه‌های خوزستان خطاب به رییس‌جمهور

آژانس خبري بختياري با انتشار مطلبي كه به تحليل سخنرانان در مراسمات مربوط به سفر  اخير روحاني به خوزستان مي پرداخت از تاثير كلام غلامرضا فروغي *روزنامه نگار پيشكسوت خوزستاني بر رييس جمهور تجليل كرد.

 

 سرمايه هاي انساني خوزستان را قدر بدانيم


سفر دکتر حسن روحانی به خوزستان فرصتی بود که سرمایه‌های انسانی و توانمندی‌های فکری خوزستان به معرض آزمون قرار گیرند. در میان ملاقاتهای مختلفی که وزرا و شخص رییس جمهور با نخبگان استان داشتند، این امکان وجود داشت که نخبگان خوزستان بتوانند مشکلات موجود و توانمندی‌های استان را ارایه کنند؛ از طرفی نوع سخن گفتن و نوع دغدغه‌ای که در این سخنان طرح می‌شد، نشان دهندهٔ از خود گذشتگی و مشت نمونه خرواری از میزان دانش مردم استان محسوب می‌شد.
میزان تاثیرگذاری کلام این نخبگان را نیز می‌توان از روی بازخورد و تحلیل سخنرانی رییس جمهور دریافت، لذا با تحلیل این سخنان می‌توان فهمید که تاثیر کلام پروفسور امیدعلی کرمزاده نماینده قشر دانشگاهی و غلامرضا فروغی نیا روزنامه نگار پیشکسوت و نمایندهٔ رسانه‌های خوزستان بیش از سایر سخنران مورد نظر رییس جمهور بوده است.
گذشته از سخنان پدرانه پروفسور کرمزاده در توصیه به نمایندگان مجلس ایران مبنی بر یاری رساندن به دولت جدید و پرهیز از جناح گیری‌ها، آنچه بیش از همه بر رییس جمهور تاثیر گذاشت و توانست هم دغدغهٔ مردم خوزستان را به رییس جمهور منتقل کند و هم بلحاظ صنفی عملکرد مثبت جامعه مطبوعاتی خوزستان را نمایندگی کند، طرح موضوع سدگتوند و شوری کارون و مصایب اجتماعی آن بود.
غلامرضا فروغی نیا روزنامه نگار پیشکسوت خوزستانی، در سخنان تأثیرگذار خود در حضور رئیس جمهور، با به چالش کشیدن تبلیغات یکسویه وزارت نیرو، عملاً توانست رییس جمهور را به اتخاذ تصمیم در مورد سدگتوند وادارد، و خستگی تلاش ۶ سال فعالیت انجمنهای مردم نهاد، رسانه‌های مستقل و دغدغه‌های مردم ر از جانهای دردمند مردم بیرون ببرد.
بی‌شک غلامرضا فروغی نیا و نشریه صبح کارون او که با فعالیت خستگی ناپذیر و انعکاس استدلالهای علمی جامعه نخبگان استان در چند سال گذشته، ایران را متوجه فاجعه سدگتوندعلیا کرد، امروز سرمایه بزرگی است برای خوزستان است که در کنار سایر سرمایه‌های انسانی استان قابل فخر و بالیدن است.
فروغی نیا که در دوران دفاع مقدس دوشادوش شهید علی هاشمی، در قامت یک سرداری بزرگ از خوزستان وایران دفاع کرد، امروز و در میدان سیاست هم با صراحت کلام و آزادی قلم خوشنام درخشیده است و امروز آبروی جامعه اصیل مطبوعاتی خوزستان مدیون تلاشهای او و امثال اوست؛ آبرویی که می‌تواند الگویی برای نسل جوان باشد تا با دوری از نگاه کاسبکارانه و مذبذب برخی افراد غیر حرفه‌ای صنف، نشان داده است که براستی مصداق «مداد العلماء افضل من دماء شهدا» است.

 

غلامرضا فروغی نیا، سردبیر روزنامه صبح کارون

* غلامرضا فرغي نيا سردبير روزنامه صبح كارون و  ازمبارزان و فرماندهان جنگ تحميلي يكي از چهره هاي ماندگار منجزي ، است